افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

هر وقت حالت از همه دنیا به هم میخوره فقط یکی هست که بری توی آغوشش
هر وقت کسی نیست که باهاش درد و دل کنی فقط یکی هست که حرفاتو گوش میده
هر وقت داری با مشکلات میجنگی فقط یه نفر هست که دلت به کمکش گرمه
هر وقت با خودت میجنگی فقط یکی هست که توی این جنگ کمکت کنه
هر وقت تنها شدی فقط یکی هست باهاته و اونم مثل تو تک و تنهاست
هر وقت دلت میخواد بمیری فقط یکی هست که به امیدش زنده باشی

هر وقت همه چی داشتی و دنیا به کامت بود بازم فقط یکی هست که باهاته چون غیر از اون همه چیز و همه کَس فقط سرابه و الکیه،... (من بهش رسیدم)
اون یک نفر هم فقط و فقط الله هستش ولا غیر...


الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

آنها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد!
سوره رعد، آیه 28



الانه که حالم از همه چی بهم میخوره و فقط به الله نیاز دارم، ولا غیر ابدا...
این که تاکید میکنم الله، بخاطر اینه مسیحیه فکر نکنه 3 تا خداش منظورمه، هندی ها فکر نکنن خداهاشون (مثلا گاو) منظورمه و ... و بقیه فکر نکنن خداهایی که مد نظرشونه و برای خودشون ساختن منظورمه...

خدا فقط یکی هست اونم الله هستش...تمااااام





نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1391 :: توسط : General
به چی فکر می کنی؟
اصلا فکر میکنی؟
یا حواستو به این  ور و اونور پرتش کردی و گم و گور شده؟
تا حالا به خودت فکر کردی؟
رفتی توی خودت؟ببینی چه خبره...
چی شد؟آروم شدی یا مثل قحطی زده ها فرار کردی؟
حواست به دور و برت هست یا خود خواهی؟
به چه امیدی زنده ای؟
دوست داری بمیری؟راحت بشی؟
ولی نه.خواب دیدی خیره.شب اول قبرت چنان سوال پیچت کنن ندونی از کجا خوردی...
خدات کیه؟چیه؟کجاست؟بنده کی هستی؟
اصلا دین داری؟یادم رفت.تو دین داری.حتما چون بابا و مامان جونت مسلمونن تو هم مسلمونی.این جوابو آماده کن وقتی مُردی ببینم نتیجه میگیری یا نه..؟!
حضرت علی(ع) رو به امامت قبول داری یا نه؟ اگه داری خوش اومدی اگه قبول نداری برو موتور خونه جهنم تا بفهمی که حقّه...
بقیه چی؟تا امام دوازدهم قبول داری یا نه؟سر یکیشون تردید و شک داشته باشی دیگه خودت میدونی جات کجاست...
فکر کردی به همین راحتیه؟حق الناس به کنار.ظلمتُ نفسی به گوشت خورده؟به گوشتت چی؟
حالت خوبه؟
حواستو جمع کن تصادف نکنی




نوع مطلب : حرف، یاد آوری، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 15 خرداد 1391 :: توسط : General
منبع: سایت میوندار miyoondar.ir

امروز تاریخ دوباره تکرار گشته و تلنگری خواب شکن را بر صفحه ی  وجدان شیعیان فرود آورده است، چرا که بی آزرمان فرومایه و کوردلان همجنس باز! دگرباره پای اهانت بر ساحت امامت نهاده اند و پرچم شقاوت را بر قله ی جسارت!!و قلم به مزدها به آن سبب که تیغ حجت را کند دیده اند ،تیغ نفرت از نیام کشیده اند و با لغزخوانی های آن شقی در مورد امام نقی(ع)!! قصد خاموش کردن نور خدا (جل) را دارند،غافل از اینکه :

چراغی را که ایزد برفروزد              هر آنکس پف کند ریشش بسوزد!!

اما تاسف انگیزتر از قارقارهای آن کلاغ بخت برگشته که در این ظلمت کجروی ها ،زفیر دوزخ را از حلقومش به جهانیان رساند،افاضات داعیه داران روشنفکری و حامیان این عنصر پلید می باشد،در این میان برخی فرصت طلبان بودند که با جفتک اندازی و سنگ اندازی خواستند تا از عوامی عوامیان و حرامی حرامیان بهره ببرند و جو را غبارآلود کنند و از منجنیق فلک سنگ شبهه ببارانند و با دخیل بستن به دلایل پوسیده که از فرط تکرار نخ نما گشته است امر را بر بی خردان مشتبه سازند و بر حقیقت نعل وارون بزنندد! پس این بار نیز در کرنای آزادی بیان دمیدند و حرکت آن خواننده ی دون همت را در این راستا بخشیدنی جلوه نمودند و برخی جوجه های مارکسیست داخلی هم که در زمان بلا هم چون مرغ های آنفولانزا گرفته گردنشان کج بود ، به ناگاه همچون شتران پا به زا! نعره اشان بلند گشت فریاد واآزادی بیانا!! سر دادند ودر زیر این علم بسی سینه زده و اشک تمساح ریختند هرچند که از نبش قبر کردن این نظریه ی متعفن کراهت دارم ، اما برای زدودن شوخ های تحریف باید یادآوری کنم که امروزه در بی بند و عارترین حکومت های جهان و در پارادایم های توصیفی برهنه ترین تعریف ها ، حدود و قیود آزادی بیان تا جایی است که آزادی و حرمت دیگران را از بین نبرد!و آیا عقل سلیمی میپذیرد که با ارایه ی همچین دلیل دسته بیل مانندی نویسندگان به نوامیس و ارزشهایش توهین کنند؟ از آنجا که خوف دارم توضیحی از این دست نوعی توهین به شعور خوانندگان تلقی شود از واکاوی بیشتر این سفسطه ی احمقانه می گزرم.

اما گروه دیگر عمر و عاص نماهایی بودند که با سر نیزه کردن"رافت اسلامی"دست به فریب ابو موسی های زمان دراز نمودند و مزورانه رطب و یابس بافتند و جعل را بر جهل انداختند تا معاویه صفتان را از تیغ مردان خدا به دور دارند و در این میان شاه بیت و بیت القصیده ی آنان تابعیت از رحمت ربوبی بود و عجبا در این وا نفسای حقه بازی و شبهه اندازی عده ای رحمت و رحمانیت را دیدند و شدید العقابیت را خیر!و برخی نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند که گذشت و مهربانی در جایی که باعث گستاخی حرمت شکنان میشود از حرام ترین افعال است.

و افسوس که عده ای گمان میبرند که مسلمان آنست که موتور تریل گوجه ای براند و شلوار شش جیب پلنگی بپوشد و در حصار مستحبات و زیارت عاشورا و دعای کمیل و جوشن کبیر و جوشن صغیر اسیر گردد و در برابر هر ظلم و بیدادی که بر سر خود و دینش می آورند؛ صبر پیشه کند و تسبیح به دست زیر لب ذکر یونسیه بخواند!! که البته این نگرش به درد همان رجاله های عافیت طلب میخورد که در کنج خانه انیس و مونس دوران یائسگی پیرزن های فرتوت گردند.چرا که ما شیعیان علی هستیم نه عرب جاهلی!! شیعه آن مولای مرحب افکن که پشت گردن کشان را به خاک ذلت نشاند و خدایان دروغین را زیر و زبر ساخت و فریاد اعل الهبل اعل الهبل کافران را با غریو تکبیر های مردانه اش ،محو نمود و غلام آن اربابیم که بین پذیرش مرگ و ذلت؛ فریاد هیهات من الذله را برای همیشه تاریخ بر آفتاب افکند.

پس ما نیز روش و منشمان در برابر متعرضان به ساحت ولی خدا حماسی است نه التماسی و تازشی است نه سازشی!!!و اما در مورد شاهین نجفی به فضل خدا به زودی شیر مردان بیشه علوی با مشت های پولادین دهان یاوه گویش را خرد خواهند نمود و با ذوالفقار حیدری بند از بندش خواهند گشود و جسد آن سگ کثیف را همچون لش گوسفند! بر در سرای تاریخ به سبب عبرت اندوزی آویزان خواهند نمود!

اما اینجا ما می مانیم و عذر تقصیری به بلندای درازناک مظلومیت امامان به ساحت مقدسشان!

هر چند که اگر تا خود نفخ صور در آفتاب خجلت بایستیم، عرق شرم از جبین خشک نخواهد گشت.اما با توسل به فرازهای زیباترین دعای امام شناسی یعنی جامعه کبیره که میفرماید: سجیتکم الکرم و عاداتکم الاحسان،جانی اندک می گیریم و فقط می توانیم،سز به زیر افکنده بگوییم: یا امام هادی شرمنده ایم!!!





نوع مطلب : یاد آوری، خبر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 5 خرداد 1391 :: توسط : General
این اشک ها برای کیست
از ته دل یا الکیست
این همه درد من از دلتنگیست
افکارم درگیر جنگیست
سوزش زخمهای تنم نیست
درونم با نیم خودم زیست
قفسم از درون سنگیست
اما دلم گرم قشنگیست
پرواز من اوج رهاییست
بندگی من خیلی خوب نیست
اما خدای من خدای بزرگیست
اما خدای من فقط بزرگ نیست
خدای من شدید العقاب است
افتادن به خاک در برابرش معراج است
خدای من ارحم الراحمین است
حسابم با کرام الکاتبین است
وزر در برابر او شهود است
چرا که او ودود است
خدای من عشق من است
در پیچ و خم افکار من است

تکه ای از نور او، هنگام من است
روش او منش فکر من است
همه وجودم از نگاه خدای من است
استرحام از او  لذت مست آور است
استنشاق نکهت او اشک آور است
استخلاص از غیر او محتشم است
نخوت او برای من عزت است
موهبت او برایم مهابت است
گرمای وجود او برایم نهفت است
در وجود و قلب من، ملموس است
این که گفتم بخشی از خدای من است
خدای من، خدای من است





نوع مطلب : احساس، شعر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: توسط : General

دریا با مواج بی رحمش مرا به عمق خود می کشد و دست و پا زدن در این بازار خفگی بیشتر می کشد.نمی توانی نفس تازه کنی.کم کم آرام میشوی و بی حرکت در آب می مانی.احساس می کنی سرت در خود می ترکد.بدنت سرد و داغ می شود.هیچ چیز نمی شنوی جز نوازش پرده گوش.فقط نگاه می کنی.نگاه.تمامی خاطرات گذشته از جلوی چشمانت می گذرد.

گریه کردن. یاد نوازش مادر. یاد مهر پدر.بازی با برادر. تاتی تاتی کردن. زمین خوردن و دوباره بلند شدن. ماما گفتن. دویدن در کوچه. اولین روز دبستان. سُر خوردن روی برف. اولین نمره 20. تنبیه آقا معلم. راه پر پیچ و خم مدرسه. دعوای بعد از کلاس. خیس شدن زیر باران. تکرارِ نگاه کردنِ پدر هنگام نماز. نشان دادن زخم به مادر. گم شدن در بازار و زار زار اشک ریختن. در آغوش گرم مادر لالا کردن. سیلی و نصیحت پدر. عوض شدن رنگ دنیا. چشم گذاشتن و پیدا نکردن دوستان. ترسیدن از تاریکی و اصرار به رفتن. جدایی از دوستان. شبهای امتحان. استرس کنکور. خنده های دانشگاه. اولین انتخاب واحد. خوردن شیرینی مدرک تحصیلی. یاد هم دوره های سربازی. فرار از قرارگاه. گرمای بازداشگاه. برگشت به خانه. جستجوی مَردی، در بازار نیازمندیها. در آغوش کشیدن یک روز سرد. تصادف با آشنایی جدید. کنجکاوی در علاقه. اولین جلسه خواستگاری. شوق ازدواج. خرید حلقه. مجلس عروسی یادگاری. بازی کردن تپش قلب. زندگی مَلَس و شاید گاهی سبک سنگین. جستجو برای انگیزه، در کارتُن های انباری. گریه های شبانه. راز های پنهانی. قهر و آشتی های همسر. فراموشی بوی غذای خوشمزه مادر. خوردن نان تازه در برف. پدر و مادر شدن. ثانیه شماری برای دیدن بچه، در دستان پرستار. ناز کردن نی نی کوچولو."به بابات میگی اسمشو چی بذارم؟".وصیت پدر را حس کردن."دیر یاد بابا و مامان جون اومدن".خودنمایی کردن اولین تار موی سفید در آینه. احساس گرم پیر شدن."یاد دوران جوانی بخیر".ازدواج همان نی نی کوچولو که پوشک بود. دیدن نوه های شیرین زبان. دادن عیدی لای قرآن. از یاد بردن تو. "فقط خودت هستی و همدمت". کالبد شکافی کردن خاطرات گذشته. یادآوری احساس جوانی. یک بار دیدن خواب ابدی.

اشک و گریه و شادی.پرواز در قلب آسمان ، خوابیدن روی ابرها.نظاره کردن خدا.دعا و مناجات های تله پاتی.امید به آینده و خوف از گذشته.همچون کودکی گریان در آغوشش می پریم و می گوییم، گم شده ایم!!





نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 13 آبان 1390 :: توسط : General
چشمانم خیس
و نسیمی که نوازش دارد
خسته از دوران سخت
خسته از تلخ گذشته
و امیدی که به فردا دارم
خنده ام زیبا نیست
در دلم می گریم
دوستان کمی دارم
لبخندهایشان قلقلکم می دهد
فریادی گوش خراش می لرزاند
پای رفتنم آماده است
لب جاده می خوابم
خواب بد می بینم
خورشید بیدارم می کند
راه بلد نیستم
مسیر آب دنبال می کنم
می بارم و دل شاد می کنم
قفسم جادار است
پروازم بد نیست
فکرهای تازه ای دارم
نان سنگک می خرم
نان سنگ بیدارم می کند

بازم هست و خیلی زیاده...خودم گفتمااا....کلیه چیزایی که در این وبلاگ نوشته میشه متعلق به منه و هیچکس حق نداره از این مطالب سو استفاده کنه...
فکر کنم تا بعد از کنکور نیام...شایدم بیام...شاید...شاید این جمعه بیاید...شاید




نوع مطلب : احساس، شعر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 23 خرداد 1390 :: توسط : General
تا حالا فکر کردی چرا...؟
چرا چی؟
میدونی چقدر چرا هست که ما بهش نرسیدیم...؟
چرا اکثراً با ناراحتی همراهه چون با ندونستن همراهه و وقتی عصبانی میشی یا ناراحت میشی میگی چرا؟...
بعضی وقتا هم واقعا میدونی، ولی نمی خوای باور کنی...برای همین میگی چرا؟
یکی از مهمترین وظایف ما تو این دنیا رسیدن به چراهاست...
چرا به دنیا اومدیم؟
چرا مسلمونیم...؟
چرا شیعه ایم؟
فکر کردن به همین چیزاست که پیامبر (ص) میفرمایند:لحظه ای تفکر از هفتاد سال عبادت برتره...
حرف زیاد دارم اما الان دارم میرم خونه داییم...
فعلاً...




نوع مطلب : حدیث، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 19 خرداد 1390 :: توسط : General
کاشکی بچه بودم و زمونه اون بود که می دیدم
غصه هام، قد دو تا گل که می چیدم
دردم این بود که پدر دیر کرده امشب
شاد بودم وقتی آتیش می زدم برگها رو مادر
مادر دارم دیوونه میشم از زمونه
پدر جون اون که میگفتی جهنم، این همونه
این همونه که موهاتو سفید کرد
چشمای مادرمونو تر و خیس کرد
پدر جون کاشکی بچه بودم و تو آغوش تو بودم
مامان لالایی میگفت و من شب رو نمیدیدم
نمیدیدم...





نوع مطلب : شعر، احساس، یاد آوری، 
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 12 خرداد 1390 :: توسط : General
انگار همین دیروز بود که مدرسه میرفتیم و با دوستامون می گفتیم و می خندیدیم.الان کجان؟چیکاره شدن؟چیکار میکنن؟
جدا از مدرسه، هر دوست صمیمی که داشتیم یا هر کسی که دوستش داشتیم رفتن یا مردن یا روزگار جدامون کرد.خیلیا میرن و میان.بدیها فراموش میشن و خوبیها به خاطره تبدیل میشن.
چقدر زود بزرگ میشیم
جقدر زود پیر میشیم
چقدر زود از هم جدا میشیم
چقدر زود فراموش میشیم
چقدر زود میمیریم
چقدر زود این دنیای فانی تموم میشه...
مگه ما چقدر اینجاییم...؟
خسته شدم...چرا اینقدر زود میگذره؟
خستگی هم زود میگذره...
امروز یکی از دوستای قدیمیمو دیدم.کجا؟تو پمپ بنزین.داشتن میرفتم چهلم مادربزرگش.
میبینید.مادربزرگش یه روزی بچه بود.چشم به هم زد از همه خداحافظی کرد و رفت...
هممون یه روز میریم و خوبیها میمونن...

بازم ادامه داره اما فعلا وقت کفاف نمیده...




نوع مطلب : یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: توسط : General
دارم زندگی می کنم.دارم سعی می کنم چشامو بیشتر باز کنم.لحظات و عمر مثل برق و باد میگذره و ما حواسمون نیست.تو مسیری که زیر پامون خودش داره میره خیلی ها میرن و میان.بعضی ها موندگار میشن و خیلی ها رو یا خودت پس میزنی یا میرن.باید دنبال کسایی باشی که کمکت کنن تو این مسیر پر پیچ و خم و پر از ناراحتی.هیچکس از 1 ثانیه بعدش خبر نداره.هممون توی یه مه غلیظ اسیریم.یکی بقیه رو میدره و یکی هم دل میسوزونه.اصلا هیچی معلوم نیست.با چشم باز هم درست نمیشه.عینک تجربه می خواد.بعضی شبا دلگیره.خوابت نمی گیره.فکرای قدیم دستتو می گیره.روزگار از جلوی چشات میره.یاد یکی میفتی که می خواد بمیره.اشک چشاتو میگیره.شعر دیگه بسه...یاد مجلس ترحیم خودم میفتم.ولی من اصلا دلم نمی خواد طبیعی بمیرم.دوست دارم شهید بشم.دلم می خواد وقتی میرم اون دنیا کوله بارم پر پر باشه.ایشالا که بتونم پرش کنم و کاری نکنم که خالی بشه...جوون دیده بودید اینطوری..!!! البته خیلی خواسته ها و چیزا توی آدما مشترکه.مهم طرز تفکر افراده.طرز تفکره که به اعمال و اعتقادات و رفتار و خیلی چیزای دیگه یا همه چیز جهت و سو میده.راستی بچه ها قرآن بخونید.با معنی حتما.من تازه شروع کردم.واقعا عالیه.عوضتون می کنه.تاثیر مثبت میذاره شدیییییید. دیگه چی بگم...حواسمونو کاملا جمع کنیم به همه چیز.مخصوصا به خودمون و کارامون... خوشحال شدم...دعام کنید



نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 27 فروردین 1390 :: توسط : General

قصه حسین و یزید مثل یک سناریوست که هر ساله تکرار می شود با این تفاوت که هنرپیشه های آن عوض میشود.بعضی افراد فکر میکنند وقتی ما درباره شهر کوفه و مردم کوفه صحبت می کنیم داریم راجع به افراد و شهری صحبت می کنیم که در گذشته بودند و اکنون نیستند در صورتیکه هر شهری می تواند کوفه باشد و هر شهروندانی می توانند مردم کوفی باشند.و این یک قصه مربوط به گذشته نیست.

مرور داستان عاشورا تلاشی است برای نجات خودمان.برای اینکه اغلب ما به امامان ارادت داریم اما عقاید درستی نداریم.بسیاری از ما منطقی پشت ایمانمان نیست و چه توی یک چالش نظری بیفتیم یا توی یک چالش عملی قدرت دفاع از عقایدمان را نداریم و نخواهیم داشت.بنابراین ما به دلیل و دلایل دیگر احتیاج داریم به گفتن و شنیدن و پرسیدن در این موارد برای اینکه ما به این حرفها و حتی به خود مذهب، عادت کردیم.ما عادت کردیم.ماها مذهب رو انتخاب نکردیم.مذهب ما رو انتخاب کرده.برای اینکه بدون آگاهی و تفکر امکان انتخاب وجود ندارد و معنا ندارد انتخاب و این مساله مهمی است که باید به دنبال راه حل آن باشیم.

عقیده را نمی شود تعارف کرد.عقیده اکتسابی است و برای کسب عقیده درست و برای حفظ یک عقیده باید عرق ریخت، سرمایه گذاری کرد، تلاش کرد، وقت گذاشت.ما برای همه بخشهای زندگیمان وقت می گذاریم برای عقایدمان وقت نمی گذاریم.که ما به چی معتقدیم؟بر اساس چی داریم عمل می کنیم یا نمی کنیم؟

یک روایتی است از اما حسین (ع) که فرمودند:یتیم معرفتی قابل ترحمتر است نسبت به یتیم معیشتی.

یتیم معیشتی کسی است که از محبت پدر در زمان احتیاج به دور بوده.

امام فرمودند یتیم معرفتی تمام جامعه اسلامی اند.تمام جوانان مسلمان و شیعه اند.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: در دوره های بعدی، در آینده ملت ها و نسل هایی خواهد آمد که ما را ندیدند ولی به ما ایمان می آورند در حالی که تنها راه ارتباطشان با ما از طریق خواندن است.از طریق کلمات و نوشته هاست.آنها از طریق کلمات و نوشته ها با ما آشنا میشوند و ایمان محکمی دارند.

یک جمله معروف از امام حسین که در رابطه با تیپ شناسی مردم دیروز، امروز و همیشه: مردم برده دنیای خودشان هستند.برده مال اند و دین یک بازی زبانی است برای آنها.یک عادت اجتماعی است و در این تا در این دین منافعشان تظمین باشد در چارچوب دین، دیندارند.اما وقتی که مشکلات شروع می شود یعنی باید انتخاب کنند بین دینشان و منافعشان آنوقت می بینید که چه بد انتخاب می کنند.

عاشورا دعوای بین دوتا اسلام است.در دو طرف جبهه عاشورا هر دو طرف از اسلام می گفتند.هر دو طرف پرچم دینی دستشان بوده.

عاشورا تمام تاریخ را تقسیم بر دو کرد.همه چیز را تقسیم بر دو کرد.سیاست، قضاوت، خانواده، اسلام را تقسیم را بر دو کرد.

همه جهان را از همه جهات دو قطبی میکند.(حسینی یا یزیدی) و راه فریب و دوگانگی را می بندد و مجبور می کند به انتخاب.

این جمله معروف امام حسین که گفته : مردم برده دنیا و مال خودشان اند این تعبیر را قبل از عاشورا گفته نه ظهر عاشورا که ما بگیم قبلا امام فکر می کردند مردم کوفه آدمهای مورد اعتمادی هستند بعد امام غافلگیر شده و رودست خورده.

امام حسین اصلا غافلگیر نشد.توصیف ایشان توضیف یک فرد غافلگیر شده نیست.

البته امام به وظیفه خود عمل میکند.وقتی مردم کوفه اعلام آمادگی می کند امام می آید و وقتی کنار می کشند وظیفه اش عوض می شود.

این جمله را امام حسین در جواب توصیف فرضدق از مردم کوفه فرمودند که این مردم هم انتقلابی بودند هم به موقع اش سازشکار و تسلیم طلب، هم با دین بودند هم بی دین.

وقتی که امام از مکه به سمت کوفه می رفتند هنگام دیدار از فرضدق که از کوفه به سمت مکه بر می گشت پرسید: مردم کوفه را چطور دیدی؟

گفت: قلوبهم مَعَک.سیوفهم عَلَیک.(دلهایشان با توست امّا شمشیرهایشان علیه توست).ته دلشان تو را قبول دارند می دانند تو راست میگی و حق با توست امّا شمشیرهایشان با تو خواهد جنگید.

در جواب اینها امام حسین این حرف را زد ولی باز حرکت کرد به سمت کوفه.

یعنی مردمی که به راحتی بر خلاف درک و عقیده خودشان عمل می کنند. دین  نماز و روزه و حج شان را ظاهراً برقرار است.دیندار ولی بی دین.و این خصلت مردم کوفه فقط نیست.این یک نوع از دینداریست در همه دوران ها و در همه جامعه ها از جمله در دوران و جامعه ما.

اتفاقاَ همین فرضدق شاعر هم از این جمله افراد است که بعدها هم در مدح امام سجاد شعر میگوید و هم در مدح حاکم جلاد بنی امیه یعنی یک وقت ریش و تسبیح یه وقت هم شاهد و شراب.هر دو را یک جوری با هم جمع میکنند و برای هر دو توجیه دارند.

عبدالملک (یکی از حاکمان اموی) یکی از این افراد بود که هنگامی که قرآن می خواند به او خبر دادند قدرت به دست باند شماها افتاد، قرآن را بست و به گفت این آخرین دیدار ما بود.

تعبیر امام حسین این است که مردم با نقاب زندگی می کنند.در لحظه ای که باید از جان و مال و از آبرویشان بگذرند آنوقت نقابها می رود کنار.

نتیجه از تعبیر امام حسین:کوفه و کوفیان یک شهر تاریخی با شهروندانی در  تاریخ گذشته نیست.کوفه یک شهر است در فرا تاریخ و کوفیها شهروندان همه شهرهای بی آرمان و بی عقیده اند و همه دوره ها و همه عصرها و نسل ها کوفه دارند و کوفی.

امام خسین می فرمایند: خط قرمز دینداری این افراد: جان و مال و منافع این افراد است.

مذهبی که بر کوفه حاکم بود اینها بود.

مذهبی که در جبهه امام حسین بود می گفت: مذهب به عنوان مکتب.مذهب به عنوان راه.به عنوان روشی برای زندگی و روشی برای مردن.

و در عاشورا دعوا بین دو نوع دینداری است.دینداری تا مرز فدا و ایثار جان و مال و اسارت فرزندان و ... یا دینداری تا مرز امنیت و پول و شغل و...

مذهبی بودن افراد جبهه یزید زندگی به هر قیمتی حتی یک روز بیشتر در حالیکه در جبهه امام حسین، قاسم (نوجوان 13 ،14 ساله) به امام می گوید "ما داریم به سمت مرگ میریم".امام پرسید: "چنین مرگی نزد تو چگونه است؟" قاسم گفت :"شیرین تر از عسل".مرگی که در راه حق و حقیقت و خداست".

بعضی ها می گفتد ای کاش ما در کربلا بودیم و در خدمت امام حسین بودیم امام صادق (ع) فرمودند: "کل بوم عاشورا، کل عرض کربلا".

امام فرمودند:هر روز عاشوراست.همه جا کربلاست.این مال قطعه ای از تاریخ نبوده.شما همیشه در حال انتخاب عاشورایی هستید وهر روز یا در جبهه حسین هستید یا در جبهه یزید.

 





نوع مطلب : حدیث، خبر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 22 آذر 1389 :: توسط : General
بسم ا...
سلام به همه ی دوستان عزیزم.ببخشید من واقعا سرم شلوغه.
توی این پست می خوام صحبت کنیم ببینیم اصلا حجاب خوبه یا نه؟محدودیته؟تاثیری داره یا نه؟
به دلیل گستردگی مطالب در این مورد براتون به چند مورد اشاره می کنم.
راستی عزیزان من یکم بی پرده صحبت میکنم.ایشالا که ناراحت نمی شید.

قبل از اسلام زنان مثل کالا خرید و فروش میشد و ارزشش صرفا به خاطر زیبایی و بدنش بود.در اون زمان فقط زنان اشراف حق داشتند خودشونو بپوشونند و به بقیه زنان می گفتند شما حق ندارید حجاب یا پوشش داشته باشید و باید عریان باشید.در اون زمان حاکمان حرمسرا داشتند.صدتا , هزارتا زن....
اسلام اومد این فرهنگ حرمسرا داری رو در هم شکست.اومد و زن رو از حالت جنس و کالا بودن به شهروند درجه یک تبدیل کرد و گفت زن حرمت داره و کسی حق نداره بهش تعارض کنه.چون میدونید بدن زن حرمت داره بخاطر اینکه عمل مقدس آفرینش از طریق بدن زن انجام میشه.
بیاید الان به این دوران نگاه کنیم.جوامع غرب حجابو برداشتن و به اصطلاح آزادند.خوب نتیجه اش چی شده؟
فلسفه حجاب یا همون پوشش اینه که حرمت و احترام زن حفظ بشه (از هر نظر).
بدترین خیانت رو به زن کسانی کردند که عریانش کردند و اونو وادار کردند که به خواسته های اونا تن بده.با زن طوری رفتار میشه که بهش بفهمونن تو خودت ارزش نداری.ارزشت صرفا بخاطر زیباییته و بدنته و زن هم باید هر روز سعی کنه و هزارتا بلا سر خودش بیاره که زیبا بمونه و احترام داشته باشه غافل از اینکه باعث میشه بیشتر مورد اذیت و آزار جنسی قرار بگیره.حجاب رو برداشتن مثل برداشتن چراغ قرمز میمونه.یه آمار هست که میگه در هر 8 ثانیه یک تجاوز جنسی با خشونت انجام میشه(منبعش موثقه.اگه خواستید میگم).شما ببینید توی جوامع غرب که زنها به اصطلاح آزادند مثل کالا و جنس مورد استفاده قرار می گیرند.زنها رو به صورت عریان مثل جنس پشت ویترین قرار میدند و در معرض فروش یا حراج یا اجاره قرار میدند.آیا این توهین به زن نیست که هر کارخونه ای که می خواد جنسش فروش بره یک زن رو با حالت عشوه کنار جنسش قرار میده و در قالب عکسهای تبلیغاتی پخش می کنه.مردان جوامع غرب حجاب رو برای لذت خودشون برداشتند.حجاب در حقیقت محدودیت برای مرده.چون مردانی که اخلاق ندارن می خوان به صورت رایگان به بدن زنها نگاه کنند و لذت ببرند.یکی از بزرگترین توهین هایی که به زن میشه اینه که وقتی می خوان درباره حقوق زن حرف بزنند میگن آیا حقوقی که به مردها میدی به زنها هم میدی؟زن رو با خودش مقایسه نمی کنن.به زن که میرسن با مرد مقایسه اش میکنن.در دین اسلام زن و مرد حقوق مساوی دارند.بخاطر تفاوتهای بنیادین زن و مرد در بعضی جاها حق بیشتری به زن داده میشه و در بعضی جاها به مردها.یک سری آدم ابله میگن چرا در ایران به زنها توجه نمیشه و بهشون میدون داده نمیشه.آخه خودتون ببینید الان 64% دانشجویان ما دخترندوتوی وزیر و وزرا همینطور.نمایندگان مجلس.هر جا نگاه کنی هستند.اصلا اسلام با قرار دادن حجاب برای زن نشون داد که زن میتونه در جامعه حضور داشته باشه و فعالیت کنه.چون اگه زن قرار بود فقط توی خونه بمونه دیگه نیازی به حجاب نداره.دو نفر که با هم صحبت می کنند یه جنسیت هم , هم توجه دارند.اما زن با حجابش میگه تو به انسانیت من توجه داشته باش نه به جنسیت من.جنسیت و جاذبه های جنسی من برای شوهرمه.زیبایی های من برای عرضه کردن توی خیابون و ... نیست.
خیلی از کسانی که بد حجابی می کنن منظور بدی ندارند.دوست دارند شیک تر باشند یا بهتر دیده بشند اما آیا مردی که اخلاق نداره و آدم شهوت رانی هستش آیا به منظور این دختران کاری داره؟
آیا بدحجابی به نوعی پاسخ مثبت برای روابط دیگر نیست؟
تا حالا متوجه شدید زن با پوشش احترام (از هر نظر) داره یا بدون پوشش؟
به نظر شما آیا فرقی بین افراد با حجاب ناقص و بی حجاب وجود داره؟
اغلب این چیزایی که درباره زنان بی حجاب غربی گفتم درباره کسانی که حجاب ناقص دارند, صدق میکنه.
البته حجاب ناقص معلومه شلوار چسبون.ماتتو چسبون.روسری دور گردن.
یکی از علائم آخر الزمان اینه که میگه "روزی میرسه که زنان سوار بر زین کنار مسجد پیاده میشند.لباس پوشیدند اما عریانند"(اگه خواستید متن عربیش موجوده).همین لباسای چسبون تمام اندام رو نمایان میکنه.دیگه فرقی نمیمونه بین بی لباسی و لباس چسبونی...
کسایی که حجابشونو رعایت کنند به 4 نفر لطف میکنن:
1.به خودشون
2.به بقیه دخترها (چون بقیه رو وارد با رقابت با خوشون نمی کنند)
3.به مردها
4.به شوهرانشون(اگر هم نداشتند در آینده)
هر کدوم از این 4 مورد هم دلیل داره.
اگه خواستید بیشتر بدونید بگید تا یه مطلب دیگه در همین مورد بذارم...

اگه کسی سوال داشته باشه با کمال میل و کامل حاضرم در رسیدن به جواب سوالش کمکش کنم...





نوع مطلب : یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 10 مهر 1389 :: توسط : General
( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic