افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

سلام جناب امیر
اینجانب در جواب جایگاه جهانی شما جهتِ جمع را جا به جا کردم تا جای حجیمتان در جگر جانسوزمان جیره بندی شود.جمکران شما جدیداً جمیع حاجات را جور می کند.جان فدای جهت جنابعالی کردن جریانِ جوی را در جانم جای می دهد.متوجه نشدم از کجا شروع شد.در عَجَبَم یا امیر.مرا جمع و جور کن...





نوع مطلب : نامه ای به امیر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مهر 1390 :: توسط : General
بخوانید...با صدای بلند....برای امیر....

سلام علیکم ای امیر
سرِ، ما زیر دستان خیس سرورمان (شما) سُر خورده و سرمان گیچ رفته.سوراخی در دلمان سرازیر شده یا ساده تر بگویم سیر شده ایم.سوز دل با عقل سلیم سلطان در سَر سَرایِ کرسی گرمِ سیره ی امیر، سد شده.سمندر آفتابتان با سشوار سرد به خشکی رسیده و سوزش و سازش را چون سگی،  فرستاده به روسیه.اما این مسیر به ترکستان میرود و ما سرما میخوریم و وقتی حواسمان نیست از دست میرویم.
سوگند به خدای آسمانها رساندن بسته های اسلحه به سربازان در زیر سایه خدا و سرورمان، ساده تر از نخ،سوزن کردن با دستهای استخوانی است.

سربازان ستیز جوی شما سرمای سبزتان را سلام می کنند...




نوع مطلب : نامه ای به امیر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1390 :: توسط : General
بسم الله...
ای امیر
سلام علیکم
کماکان در کلاسهای کاربردیتان هستیم.بدون کوچکترین کمبودی کارزار کوچک خود را کشت می کنیم و افکارتان در فکر ما کشیده شده.کلاً کیفیت کارمان کم نیست ولی ترسانیم که شما زندان کهریزک را هم کفو ما کنید و ما کم و کاستی را بجا آوریم و کم کری بخوانیم.کاش کیفتان کوک بود و به کار ما، راه کار نشان میدادید که یک وقت ناز و کرشمه های دنیا کورمان نکند و در کنار پروردگار خود کوچک نشویم.
انشاا...




نوع مطلب : نامه ای به امیر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 4 مهر 1390 :: توسط : General
اینو خودم نوشتم...فقط آرایه های ادبی رو حال کن...

بسم الله...
ای امیر..
در این خوابگاه خشک به خواهش خرید تختی می خزم.چشمان خیسم به خم دستخط خاطره انگیز شما خیره مانده.خسته ام از خویشتن و می خواهم خدمت خود را زیر خیمه گاه شما خاضعانه خواهش کنم.خیلی ها از دستان خیبر گشای شما خبر نداشتند حتی خودم، اندر خم یک خوشه ام.خبز خشک خوردنم امانم را برده و خاطر خلیفه را مکدر کرده.ناچار خیره ماندیم به خاتم الانبیا تا خاطرم ختم به خیر شود.
خط و خم امضای خمیده تان خیبرگشای خطیبان کارتن خواب...

خوب بود؟؟؟




نوع مطلب : نامه ای به امیر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1390 :: توسط : General
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic