افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

این اشک ها برای کیست
از ته دل یا الکیست
این همه درد من از دلتنگیست
افکارم درگیر جنگیست
سوزش زخمهای تنم نیست
درونم با نیم خودم زیست
قفسم از درون سنگیست
اما دلم گرم قشنگیست
پرواز من اوج رهاییست
بندگی من خیلی خوب نیست
اما خدای من خدای بزرگیست
اما خدای من فقط بزرگ نیست
خدای من شدید العقاب است
افتادن به خاک در برابرش معراج است
خدای من ارحم الراحمین است
حسابم با کرام الکاتبین است
وزر در برابر او شهود است
چرا که او ودود است
خدای من عشق من است
در پیچ و خم افکار من است

تکه ای از نور او، هنگام من است
روش او منش فکر من است
همه وجودم از نگاه خدای من است
استرحام از او  لذت مست آور است
استنشاق نکهت او اشک آور است
استخلاص از غیر او محتشم است
نخوت او برای من عزت است
موهبت او برایم مهابت است
گرمای وجود او برایم نهفت است
در وجود و قلب من، ملموس است
این که گفتم بخشی از خدای من است
خدای من، خدای من است





نوع مطلب : احساس، شعر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: توسط : General
چشمانم خیس
و نسیمی که نوازش دارد
خسته از دوران سخت
خسته از تلخ گذشته
و امیدی که به فردا دارم
خنده ام زیبا نیست
در دلم می گریم
دوستان کمی دارم
لبخندهایشان قلقلکم می دهد
فریادی گوش خراش می لرزاند
پای رفتنم آماده است
لب جاده می خوابم
خواب بد می بینم
خورشید بیدارم می کند
راه بلد نیستم
مسیر آب دنبال می کنم
می بارم و دل شاد می کنم
قفسم جادار است
پروازم بد نیست
فکرهای تازه ای دارم
نان سنگک می خرم
نان سنگ بیدارم می کند

بازم هست و خیلی زیاده...خودم گفتمااا....کلیه چیزایی که در این وبلاگ نوشته میشه متعلق به منه و هیچکس حق نداره از این مطالب سو استفاده کنه...
فکر کنم تا بعد از کنکور نیام...شایدم بیام...شاید...شاید این جمعه بیاید...شاید




نوع مطلب : احساس، شعر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 23 خرداد 1390 :: توسط : General
کاشکی بچه بودم و زمونه اون بود که می دیدم
غصه هام، قد دو تا گل که می چیدم
دردم این بود که پدر دیر کرده امشب
شاد بودم وقتی آتیش می زدم برگها رو مادر
مادر دارم دیوونه میشم از زمونه
پدر جون اون که میگفتی جهنم، این همونه
این همونه که موهاتو سفید کرد
چشمای مادرمونو تر و خیس کرد
پدر جون کاشکی بچه بودم و تو آغوش تو بودم
مامان لالایی میگفت و من شب رو نمیدیدم
نمیدیدم...





نوع مطلب : شعر، احساس، یاد آوری، 
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 12 خرداد 1390 :: توسط : General
چقدر دیوونگی دارم
تمام قلبم آشوبه
تو آرومی تمیدونی
چقدر دیوونگی خوبه
تموم قصه بازی بود
تموم شد.....
کسی که روبروشی تو
از اول مرد بازی بود
...




نوع مطلب : شعر، احساس، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 15 دی 1389 :: توسط : General

Shayne Ward
No Promises
Hey baby, when we are together,
doing things that we love.
Every time you're near I feel like I'm in heaven,
feeling high
I don't want to let go, girl.
I just need you to know girl.

[chorus]
I don't wanna run away,
baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight,
I just wanna die in your arms

Here tonight

Hey baby, when we are together, doing things that we love.
Everytime you're near I feel like I'm in heaven, feeling high
I don't want to let go, girl.
I just need you you to know girl.

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms

I don't want to run away, I want to stay forever, through time and time..
No promises

I don't wanna run away, I don't wanna be alone
No Promises
Baby, now I need to hold you tight, now and forever my love

No promises

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms
Here tonight.





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 18 آبان 1389 :: توسط : General
این اولین دسنوشته از خودم هستش.مشکل داره.ایشالا توی بعدیها بهتر میشه.راستی ببخشید داره پدرم در میاد.هم دارم واسه دانشگاه میخونم هم واسه سال دیگه.
این یه نوشته ادبیه که به زودی میبرمش توی یه قالب شعری.همش استعاره و تشبیه و ....
ادبیات خیییییییییلی قوی می خواد...

شب است, هوا تاریک, جلوی خورشید را گرفته اند
فرزندان آدم پشیمان و پریشانند
خسته از سختی سنگ و گرمای لرزان
شبانه می روند به ترکستان
راه دیگری باقی نمانده, برگشتی نیست
مقصد معلوم است, بین راه فانوسشان خاموش می شود
آسمان و ستاره را باد جدا کرده
بادی که همیشه از مرکز می وزد
و یک آسمان زیبا در آسمان نمی گذارد
جغدهایی را میبینی که خوابشان می آید
پرندگانی که آرزوی قفس را مرور می کنند
و سگ گله ای که غذایش گله است
بازار دیگر خریداری ندارد, همه هر چه دارن حراج می گذارند
حتی آبرو و معرفت با ارزن و پوست خیار دوست هستند
همچون برگ خزان خش خش کنان می لغزند
صدای خورد شدنشان گوشم را خط خطی میکند
در این شب سیاه که رستم , سهراب نمی شناسد
پرستو, پرهای جوجه هایش را می زند
و مارهایی که با خرگوشهای خود بازی می کنند
و روبَه صفتانی که کثیرند
دگر جایی نمی بینم برای مستمندان اصیل
که خودنمایی می کنند و صدایشان در سقف دهان محبوس مانده
هر ثانیه گرسنگی معده شان را نوازش می کند
آنطرف تر فقیرانِ ثروتمند, حق خورده شده اینان را بالا می آورند
شخصیت رنگین کمان زیاد می بینی
سردی هوا مشت بر دل می کوبد و می سوزاند
گویی می گوید جایی برای تو نیست
چه می گویم در دلم غوغاست
دگر خونی نمانده برای امضای تکلیف شب
فریادها بی صداست, اشک در دلها می ریزد
هوا ابریست, رعد و برق صدایش را بالا می برد
اما عطر باران مشام را آزار نمی دهد
همه گرگ باران دیده, دیده اند و میمون شده اند
دل خوشی نیست جز آرزوی پرواز
مرهمی نیست بر فشار شاخ غول
باید با دل همراه شد و فریاد زد
که دریا را به تلاطم کشد و خشکی را آرام کند
آری من در کنارت هستم
مسافر نیمه راه, دنیایی دگر منتظر است
صبور باش...




نوع مطلب : احساس، شعر، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 5 آبان 1389 :: توسط : General
    پیش ازینت بیش ازین اندیشه عشاق بود
    مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

    یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
    بحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود

    پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
    منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

    از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
    دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

    سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
    ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود

    حسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین
    بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

    بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
    گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

    رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
    دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

    در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
    سر خوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 19 شهریور 1389 :: توسط : General
به نام آنکس که نامش زیاد و یادش کم
در سوره صف وارد شده است
کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون
 بسیار موجب خشم خدا است که سخنی بگوید که عمل نمی کنید

 یکی از مشکلات  بعضی از افراد بد قولی و یا حالت شدید تر از آن عدم وفای به عهد است که این سوره در وصف فراریان جنگی نازل شده است

و اما در بد قولی و سخن بی عمل همانند کسی که به فردی قول می دهد که فلان ساعت حتما به تو سر می زنم و یا فلان کار را برایت انجام میدهم در حالی که در مقام عمل چنین وصفی دیده نمی شود
بهترین کار در این مواقع گفتن ان شاءالله بعد از سخنانمان است که اینگونه شرمنده نشویم







نوع مطلب : شعر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 19 شهریور 1389 :: توسط : General AfsarPro
منو تو قلبت نگه دار
مثل شعله تو زمستون
نذار از تو دور بشم باز
بی تو قلبم میشه داغون
نذار کسی تنهایی رو
تو صورت من ببینه
دلم نمی خواد غم و اشک
تو صورت تو بشینه
نذار که شک کنم یه روز
به معنی عاشق شدن
اگه بری چی میمونه
برای تو برای من

کسی به خودش نگیره لطفاٌ
...




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 13 شهریور 1389 :: توسط : General
گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم
گفتی با دل تنگیم بخون گفتم میخونم
گفتی که باید عاشق و دیوونه باشی
چون ساقی هر شب می کش میخونه باشی
گفتی باید خاطرم شرط تو باشه
راه خیال خسته ام فکر تو باشه
گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم
چون شاپرک باشم که از عطرت بسوزم
گفتی که دستمو بگیر گفتم میگیرم
گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم
گفتمو گریه کردمو پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم




نوع مطلب : شعر، احساس، 
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 30 مرداد 1389 :: توسط : General
نگران من نباش
اونی که ایستاده مُرد, مَرد تو بود
نگران من نباش
غم من, غصه ما, درد تو بود
نگران من نباش
مرد خاک نشین تو پرنده شد
وقتی که تو این سقوط
میله های قفسم شکسته شد
تصور دوری تو
نه فکر ساده ای نبود
تموم دنیا اینجا و
ای کاش که جاده ای نبود
ای کاش که میشد سفر و
با شرط برگشتن نوشت
هر لحظه پشت سر تو
از رد پای من نوشت
اما تو نیستی و شبِ
بی تابتو نمیگذره
چیزی نمونده از منو
عذاب تو نمی گذره




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 27 مرداد 1389 :: توسط : General
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه های ما دوره گرد
داد میزد: کهنه قالی میخرم دست دوم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقاً مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت: آقا سفره خالی میخرید؟!!




نوع مطلب : شعر، یاد آوری، 
برچسب ها :
ارسال شده در: یکشنبه 10 مرداد 1389 :: توسط : General
( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic