تبلیغات
افکار بی پایان تا دم مرگ - غرق
 
افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

دریا با مواج بی رحمش مرا به عمق خود می کشد و دست و پا زدن در این بازار خفگی بیشتر می کشد.نمی توانی نفس تازه کنی.کم کم آرام میشوی و بی حرکت در آب می مانی.احساس می کنی سرت در خود می ترکد.بدنت سرد و داغ می شود.هیچ چیز نمی شنوی جز نوازش پرده گوش.فقط نگاه می کنی.نگاه.تمامی خاطرات گذشته از جلوی چشمانت می گذرد.

گریه کردن. یاد نوازش مادر. یاد مهر پدر.بازی با برادر. تاتی تاتی کردن. زمین خوردن و دوباره بلند شدن. ماما گفتن. دویدن در کوچه. اولین روز دبستان. سُر خوردن روی برف. اولین نمره 20. تنبیه آقا معلم. راه پر پیچ و خم مدرسه. دعوای بعد از کلاس. خیس شدن زیر باران. تکرارِ نگاه کردنِ پدر هنگام نماز. نشان دادن زخم به مادر. گم شدن در بازار و زار زار اشک ریختن. در آغوش گرم مادر لالا کردن. سیلی و نصیحت پدر. عوض شدن رنگ دنیا. چشم گذاشتن و پیدا نکردن دوستان. ترسیدن از تاریکی و اصرار به رفتن. جدایی از دوستان. شبهای امتحان. استرس کنکور. خنده های دانشگاه. اولین انتخاب واحد. خوردن شیرینی مدرک تحصیلی. یاد هم دوره های سربازی. فرار از قرارگاه. گرمای بازداشگاه. برگشت به خانه. جستجوی مَردی، در بازار نیازمندیها. در آغوش کشیدن یک روز سرد. تصادف با آشنایی جدید. کنجکاوی در علاقه. اولین جلسه خواستگاری. شوق ازدواج. خرید حلقه. مجلس عروسی یادگاری. بازی کردن تپش قلب. زندگی مَلَس و شاید گاهی سبک سنگین. جستجو برای انگیزه، در کارتُن های انباری. گریه های شبانه. راز های پنهانی. قهر و آشتی های همسر. فراموشی بوی غذای خوشمزه مادر. خوردن نان تازه در برف. پدر و مادر شدن. ثانیه شماری برای دیدن بچه، در دستان پرستار. ناز کردن نی نی کوچولو."به بابات میگی اسمشو چی بذارم؟".وصیت پدر را حس کردن."دیر یاد بابا و مامان جون اومدن".خودنمایی کردن اولین تار موی سفید در آینه. احساس گرم پیر شدن."یاد دوران جوانی بخیر".ازدواج همان نی نی کوچولو که پوشک بود. دیدن نوه های شیرین زبان. دادن عیدی لای قرآن. از یاد بردن تو. "فقط خودت هستی و همدمت". کالبد شکافی کردن خاطرات گذشته. یادآوری احساس جوانی. یک بار دیدن خواب ابدی.

اشک و گریه و شادی.پرواز در قلب آسمان ، خوابیدن روی ابرها.نظاره کردن خدا.دعا و مناجات های تله پاتی.امید به آینده و خوف از گذشته.همچون کودکی گریان در آغوشش می پریم و می گوییم، گم شده ایم!!





نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 13 آبان 1390 :: توسط : General
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date