تبلیغات
افکار بی پایان تا دم مرگ - چی بگم؟
 
افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

به نام خدای زمین و آسمانها...

درگیری و اختشاش در درونم می خواد پیشروی کنه.دستگاه گردش خونم حواسش پرت شده و بین عقل و قلب تبعیض قائل شده.فکرم به هزار جا پرواز می کنه و اگه طنابی که به پاش بستمو پاره کنه منو شاید بندازه تو دره.امّا خدا دوستم داره.

سر دوراهی که نه، سر چند راهی وایسادم و انتخاب راه آسونه امّا پیمودنش مشکل.هوای سرد حالمو خوب و بد می کنه...شایدم تا حدی منجمد...
دست و پام بسته است.به زور خودمو میارم رو سطح آب که خفه نشم.خدا کمکم کنه...


آخرش چی میشه...؟؟؟





نوع مطلب : حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 10 آبان 1390 :: توسط : General
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date