تبلیغات
افکار بی پایان تا دم مرگ - نامه ای به امیر جدید 3 (س)
 
افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

بخوانید...با صدای بلند....برای امیر....

سلام علیکم ای امیر
سرِ، ما زیر دستان خیس سرورمان (شما) سُر خورده و سرمان گیچ رفته.سوراخی در دلمان سرازیر شده یا ساده تر بگویم سیر شده ایم.سوز دل با عقل سلیم سلطان در سَر سَرایِ کرسی گرمِ سیره ی امیر، سد شده.سمندر آفتابتان با سشوار سرد به خشکی رسیده و سوزش و سازش را چون سگی،  فرستاده به روسیه.اما این مسیر به ترکستان میرود و ما سرما میخوریم و وقتی حواسمان نیست از دست میرویم.
سوگند به خدای آسمانها رساندن بسته های اسلحه به سربازان در زیر سایه خدا و سرورمان، ساده تر از نخ،سوزن کردن با دستهای استخوانی است.

سربازان ستیز جوی شما سرمای سبزتان را سلام می کنند...




نوع مطلب : نامه ای به امیر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1390 :: توسط : General
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date