تبلیغات
افکار بی پایان تا دم مرگ - چقدر زود...
 
افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

انگار همین دیروز بود که مدرسه میرفتیم و با دوستامون می گفتیم و می خندیدیم.الان کجان؟چیکاره شدن؟چیکار میکنن؟
جدا از مدرسه، هر دوست صمیمی که داشتیم یا هر کسی که دوستش داشتیم رفتن یا مردن یا روزگار جدامون کرد.خیلیا میرن و میان.بدیها فراموش میشن و خوبیها به خاطره تبدیل میشن.
چقدر زود بزرگ میشیم
جقدر زود پیر میشیم
چقدر زود از هم جدا میشیم
چقدر زود فراموش میشیم
چقدر زود میمیریم
چقدر زود این دنیای فانی تموم میشه...
مگه ما چقدر اینجاییم...؟
خسته شدم...چرا اینقدر زود میگذره؟
خستگی هم زود میگذره...
امروز یکی از دوستای قدیمیمو دیدم.کجا؟تو پمپ بنزین.داشتن میرفتم چهلم مادربزرگش.
میبینید.مادربزرگش یه روزی بچه بود.چشم به هم زد از همه خداحافظی کرد و رفت...
هممون یه روز میریم و خوبیها میمونن...

بازم ادامه داره اما فعلا وقت کفاف نمیده...




نوع مطلب : یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: توسط : General
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date