تبلیغات
افکار بی پایان تا دم مرگ - احوال امروز (با سانسور کامل)
 
افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

این اولین دسنوشته از خودم هستش.مشکل داره.ایشالا توی بعدیها بهتر میشه.راستی ببخشید داره پدرم در میاد.هم دارم واسه دانشگاه میخونم هم واسه سال دیگه.
این یه نوشته ادبیه که به زودی میبرمش توی یه قالب شعری.همش استعاره و تشبیه و ....
ادبیات خیییییییییلی قوی می خواد...

شب است, هوا تاریک, جلوی خورشید را گرفته اند
فرزندان آدم پشیمان و پریشانند
خسته از سختی سنگ و گرمای لرزان
شبانه می روند به ترکستان
راه دیگری باقی نمانده, برگشتی نیست
مقصد معلوم است, بین راه فانوسشان خاموش می شود
آسمان و ستاره را باد جدا کرده
بادی که همیشه از مرکز می وزد
و یک آسمان زیبا در آسمان نمی گذارد
جغدهایی را میبینی که خوابشان می آید
پرندگانی که آرزوی قفس را مرور می کنند
و سگ گله ای که غذایش گله است
بازار دیگر خریداری ندارد, همه هر چه دارن حراج می گذارند
حتی آبرو و معرفت با ارزن و پوست خیار دوست هستند
همچون برگ خزان خش خش کنان می لغزند
صدای خورد شدنشان گوشم را خط خطی میکند
در این شب سیاه که رستم , سهراب نمی شناسد
پرستو, پرهای جوجه هایش را می زند
و مارهایی که با خرگوشهای خود بازی می کنند
و روبَه صفتانی که کثیرند
دگر جایی نمی بینم برای مستمندان اصیل
که خودنمایی می کنند و صدایشان در سقف دهان محبوس مانده
هر ثانیه گرسنگی معده شان را نوازش می کند
آنطرف تر فقیرانِ ثروتمند, حق خورده شده اینان را بالا می آورند
شخصیت رنگین کمان زیاد می بینی
سردی هوا مشت بر دل می کوبد و می سوزاند
گویی می گوید جایی برای تو نیست
چه می گویم در دلم غوغاست
دگر خونی نمانده برای امضای تکلیف شب
فریادها بی صداست, اشک در دلها می ریزد
هوا ابریست, رعد و برق صدایش را بالا می برد
اما عطر باران مشام را آزار نمی دهد
همه گرگ باران دیده, دیده اند و میمون شده اند
دل خوشی نیست جز آرزوی پرواز
مرهمی نیست بر فشار شاخ غول
باید با دل همراه شد و فریاد زد
که دریا را به تلاطم کشد و خشکی را آرام کند
آری من در کنارت هستم
مسافر نیمه راه, دنیایی دگر منتظر است
صبور باش...




نوع مطلب : احساس، شعر، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 5 آبان 1389 :: توسط : General
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date