افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

برای دیدن مطالب بیشتر و برخی مقالات روی موضوعات کلیک کنید...




نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1390 :: توسط : General
دارم زندگی می کنم.دارم سعی می کنم چشامو بیشتر باز کنم.لحظات و عمر مثل برق و باد میگذره و ما حواسمون نیست.تو مسیری که زیر پامون خودش داره میره خیلی ها میرن و میان.بعضی ها موندگار میشن و خیلی ها رو یا خودت پس میزنی یا میرن.باید دنبال کسایی باشی که کمکت کنن تو این مسیر پر پیچ و خم و پر از ناراحتی.هیچکس از 1 ثانیه بعدش خبر نداره.هممون توی یه مه غلیظ اسیریم.یکی بقیه رو میدره و یکی هم دل میسوزونه.اصلا هیچی معلوم نیست.با چشم باز هم درست نمیشه.عینک تجربه می خواد.بعضی شبا دلگیره.خوابت نمی گیره.فکرای قدیم دستتو می گیره.روزگار از جلوی چشات میره.یاد یکی میفتی که می خواد بمیره.اشک چشاتو میگیره.شعر دیگه بسه...یاد مجلس ترحیم خودم میفتم.ولی من اصلا دلم نمی خواد طبیعی بمیرم.دوست دارم شهید بشم.دلم می خواد وقتی میرم اون دنیا کوله بارم پر پر باشه.ایشالا که بتونم پرش کنم و کاری نکنم که خالی بشه...جوون دیده بودید اینطوری..!!! البته خیلی خواسته ها و چیزا توی آدما مشترکه.مهم طرز تفکر افراده.طرز تفکره که به اعمال و اعتقادات و رفتار و خیلی چیزای دیگه یا همه چیز جهت و سو میده.راستی بچه ها قرآن بخونید.با معنی حتما.من تازه شروع کردم.واقعا عالیه.عوضتون می کنه.تاثیر مثبت میذاره شدیییییید. دیگه چی بگم...حواسمونو کاملا جمع کنیم به همه چیز.مخصوصا به خودمون و کارامون... خوشحال شدم...دعام کنید



نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 27 فروردین 1390 :: توسط : General

آغاز سال جدید رو به شما دوستان عزیز تبریک میگم.سال خوش همراه با خوشبختی و برکت روز افزون و آرزوی عاقبت بخیری برای همتون دارم.

ببخشید اگه وبلاگ دیر آپ میشه...

Really sorrrrrrrrrrrrrrrrry and Congratulations norooz 90 





نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 2 فروردین 1390 :: توسط : General
چقدر دیوونگی دارم
تمام قلبم آشوبه
تو آرومی تمیدونی
چقدر دیوونگی خوبه
تموم قصه بازی بود
تموم شد.....
کسی که روبروشی تو
از اول مرد بازی بود
...




نوع مطلب : شعر، احساس، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 15 دی 1389 :: توسط : General
سلام به همه ی دوستان گلم که به این وبلاگ سر میزنن.دلیل اینکه دیر به دیر آپ می کنو اینه که می خوام 2باره کنکور بدم.دارم شدیداً درس می خونم.برام دعا کنید..



نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 2 دی 1389 :: توسط : General

قصه حسین و یزید مثل یک سناریوست که هر ساله تکرار می شود با این تفاوت که هنرپیشه های آن عوض میشود.بعضی افراد فکر میکنند وقتی ما درباره شهر کوفه و مردم کوفه صحبت می کنیم داریم راجع به افراد و شهری صحبت می کنیم که در گذشته بودند و اکنون نیستند در صورتیکه هر شهری می تواند کوفه باشد و هر شهروندانی می توانند مردم کوفی باشند.و این یک قصه مربوط به گذشته نیست.

مرور داستان عاشورا تلاشی است برای نجات خودمان.برای اینکه اغلب ما به امامان ارادت داریم اما عقاید درستی نداریم.بسیاری از ما منطقی پشت ایمانمان نیست و چه توی یک چالش نظری بیفتیم یا توی یک چالش عملی قدرت دفاع از عقایدمان را نداریم و نخواهیم داشت.بنابراین ما به دلیل و دلایل دیگر احتیاج داریم به گفتن و شنیدن و پرسیدن در این موارد برای اینکه ما به این حرفها و حتی به خود مذهب، عادت کردیم.ما عادت کردیم.ماها مذهب رو انتخاب نکردیم.مذهب ما رو انتخاب کرده.برای اینکه بدون آگاهی و تفکر امکان انتخاب وجود ندارد و معنا ندارد انتخاب و این مساله مهمی است که باید به دنبال راه حل آن باشیم.

عقیده را نمی شود تعارف کرد.عقیده اکتسابی است و برای کسب عقیده درست و برای حفظ یک عقیده باید عرق ریخت، سرمایه گذاری کرد، تلاش کرد، وقت گذاشت.ما برای همه بخشهای زندگیمان وقت می گذاریم برای عقایدمان وقت نمی گذاریم.که ما به چی معتقدیم؟بر اساس چی داریم عمل می کنیم یا نمی کنیم؟

یک روایتی است از اما حسین (ع) که فرمودند:یتیم معرفتی قابل ترحمتر است نسبت به یتیم معیشتی.

یتیم معیشتی کسی است که از محبت پدر در زمان احتیاج به دور بوده.

امام فرمودند یتیم معرفتی تمام جامعه اسلامی اند.تمام جوانان مسلمان و شیعه اند.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: در دوره های بعدی، در آینده ملت ها و نسل هایی خواهد آمد که ما را ندیدند ولی به ما ایمان می آورند در حالی که تنها راه ارتباطشان با ما از طریق خواندن است.از طریق کلمات و نوشته هاست.آنها از طریق کلمات و نوشته ها با ما آشنا میشوند و ایمان محکمی دارند.

یک جمله معروف از امام حسین که در رابطه با تیپ شناسی مردم دیروز، امروز و همیشه: مردم برده دنیای خودشان هستند.برده مال اند و دین یک بازی زبانی است برای آنها.یک عادت اجتماعی است و در این تا در این دین منافعشان تظمین باشد در چارچوب دین، دیندارند.اما وقتی که مشکلات شروع می شود یعنی باید انتخاب کنند بین دینشان و منافعشان آنوقت می بینید که چه بد انتخاب می کنند.

عاشورا دعوای بین دوتا اسلام است.در دو طرف جبهه عاشورا هر دو طرف از اسلام می گفتند.هر دو طرف پرچم دینی دستشان بوده.

عاشورا تمام تاریخ را تقسیم بر دو کرد.همه چیز را تقسیم بر دو کرد.سیاست، قضاوت، خانواده، اسلام را تقسیم را بر دو کرد.

همه جهان را از همه جهات دو قطبی میکند.(حسینی یا یزیدی) و راه فریب و دوگانگی را می بندد و مجبور می کند به انتخاب.

این جمله معروف امام حسین که گفته : مردم برده دنیا و مال خودشان اند این تعبیر را قبل از عاشورا گفته نه ظهر عاشورا که ما بگیم قبلا امام فکر می کردند مردم کوفه آدمهای مورد اعتمادی هستند بعد امام غافلگیر شده و رودست خورده.

امام حسین اصلا غافلگیر نشد.توصیف ایشان توضیف یک فرد غافلگیر شده نیست.

البته امام به وظیفه خود عمل میکند.وقتی مردم کوفه اعلام آمادگی می کند امام می آید و وقتی کنار می کشند وظیفه اش عوض می شود.

این جمله را امام حسین در جواب توصیف فرضدق از مردم کوفه فرمودند که این مردم هم انتقلابی بودند هم به موقع اش سازشکار و تسلیم طلب، هم با دین بودند هم بی دین.

وقتی که امام از مکه به سمت کوفه می رفتند هنگام دیدار از فرضدق که از کوفه به سمت مکه بر می گشت پرسید: مردم کوفه را چطور دیدی؟

گفت: قلوبهم مَعَک.سیوفهم عَلَیک.(دلهایشان با توست امّا شمشیرهایشان علیه توست).ته دلشان تو را قبول دارند می دانند تو راست میگی و حق با توست امّا شمشیرهایشان با تو خواهد جنگید.

در جواب اینها امام حسین این حرف را زد ولی باز حرکت کرد به سمت کوفه.

یعنی مردمی که به راحتی بر خلاف درک و عقیده خودشان عمل می کنند. دین  نماز و روزه و حج شان را ظاهراً برقرار است.دیندار ولی بی دین.و این خصلت مردم کوفه فقط نیست.این یک نوع از دینداریست در همه دوران ها و در همه جامعه ها از جمله در دوران و جامعه ما.

اتفاقاَ همین فرضدق شاعر هم از این جمله افراد است که بعدها هم در مدح امام سجاد شعر میگوید و هم در مدح حاکم جلاد بنی امیه یعنی یک وقت ریش و تسبیح یه وقت هم شاهد و شراب.هر دو را یک جوری با هم جمع میکنند و برای هر دو توجیه دارند.

عبدالملک (یکی از حاکمان اموی) یکی از این افراد بود که هنگامی که قرآن می خواند به او خبر دادند قدرت به دست باند شماها افتاد، قرآن را بست و به گفت این آخرین دیدار ما بود.

تعبیر امام حسین این است که مردم با نقاب زندگی می کنند.در لحظه ای که باید از جان و مال و از آبرویشان بگذرند آنوقت نقابها می رود کنار.

نتیجه از تعبیر امام حسین:کوفه و کوفیان یک شهر تاریخی با شهروندانی در  تاریخ گذشته نیست.کوفه یک شهر است در فرا تاریخ و کوفیها شهروندان همه شهرهای بی آرمان و بی عقیده اند و همه دوره ها و همه عصرها و نسل ها کوفه دارند و کوفی.

امام خسین می فرمایند: خط قرمز دینداری این افراد: جان و مال و منافع این افراد است.

مذهبی که بر کوفه حاکم بود اینها بود.

مذهبی که در جبهه امام حسین بود می گفت: مذهب به عنوان مکتب.مذهب به عنوان راه.به عنوان روشی برای زندگی و روشی برای مردن.

و در عاشورا دعوا بین دو نوع دینداری است.دینداری تا مرز فدا و ایثار جان و مال و اسارت فرزندان و ... یا دینداری تا مرز امنیت و پول و شغل و...

مذهبی بودن افراد جبهه یزید زندگی به هر قیمتی حتی یک روز بیشتر در حالیکه در جبهه امام حسین، قاسم (نوجوان 13 ،14 ساله) به امام می گوید "ما داریم به سمت مرگ میریم".امام پرسید: "چنین مرگی نزد تو چگونه است؟" قاسم گفت :"شیرین تر از عسل".مرگی که در راه حق و حقیقت و خداست".

بعضی ها می گفتد ای کاش ما در کربلا بودیم و در خدمت امام حسین بودیم امام صادق (ع) فرمودند: "کل بوم عاشورا، کل عرض کربلا".

امام فرمودند:هر روز عاشوراست.همه جا کربلاست.این مال قطعه ای از تاریخ نبوده.شما همیشه در حال انتخاب عاشورایی هستید وهر روز یا در جبهه حسین هستید یا در جبهه یزید.

 





نوع مطلب : حدیث، خبر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 22 آذر 1389 :: توسط : General

Shayne Ward
No Promises
Hey baby, when we are together,
doing things that we love.
Every time you're near I feel like I'm in heaven,
feeling high
I don't want to let go, girl.
I just need you to know girl.

[chorus]
I don't wanna run away,
baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight,
I just wanna die in your arms

Here tonight

Hey baby, when we are together, doing things that we love.
Everytime you're near I feel like I'm in heaven, feeling high
I don't want to let go, girl.
I just need you you to know girl.

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms

I don't want to run away, I want to stay forever, through time and time..
No promises

I don't wanna run away, I don't wanna be alone
No Promises
Baby, now I need to hold you tight, now and forever my love

No promises

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms
Here tonight.





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 18 آبان 1389 :: توسط : General
این اولین دسنوشته از خودم هستش.مشکل داره.ایشالا توی بعدیها بهتر میشه.راستی ببخشید داره پدرم در میاد.هم دارم واسه دانشگاه میخونم هم واسه سال دیگه.
این یه نوشته ادبیه که به زودی میبرمش توی یه قالب شعری.همش استعاره و تشبیه و ....
ادبیات خیییییییییلی قوی می خواد...

شب است, هوا تاریک, جلوی خورشید را گرفته اند
فرزندان آدم پشیمان و پریشانند
خسته از سختی سنگ و گرمای لرزان
شبانه می روند به ترکستان
راه دیگری باقی نمانده, برگشتی نیست
مقصد معلوم است, بین راه فانوسشان خاموش می شود
آسمان و ستاره را باد جدا کرده
بادی که همیشه از مرکز می وزد
و یک آسمان زیبا در آسمان نمی گذارد
جغدهایی را میبینی که خوابشان می آید
پرندگانی که آرزوی قفس را مرور می کنند
و سگ گله ای که غذایش گله است
بازار دیگر خریداری ندارد, همه هر چه دارن حراج می گذارند
حتی آبرو و معرفت با ارزن و پوست خیار دوست هستند
همچون برگ خزان خش خش کنان می لغزند
صدای خورد شدنشان گوشم را خط خطی میکند
در این شب سیاه که رستم , سهراب نمی شناسد
پرستو, پرهای جوجه هایش را می زند
و مارهایی که با خرگوشهای خود بازی می کنند
و روبَه صفتانی که کثیرند
دگر جایی نمی بینم برای مستمندان اصیل
که خودنمایی می کنند و صدایشان در سقف دهان محبوس مانده
هر ثانیه گرسنگی معده شان را نوازش می کند
آنطرف تر فقیرانِ ثروتمند, حق خورده شده اینان را بالا می آورند
شخصیت رنگین کمان زیاد می بینی
سردی هوا مشت بر دل می کوبد و می سوزاند
گویی می گوید جایی برای تو نیست
چه می گویم در دلم غوغاست
دگر خونی نمانده برای امضای تکلیف شب
فریادها بی صداست, اشک در دلها می ریزد
هوا ابریست, رعد و برق صدایش را بالا می برد
اما عطر باران مشام را آزار نمی دهد
همه گرگ باران دیده, دیده اند و میمون شده اند
دل خوشی نیست جز آرزوی پرواز
مرهمی نیست بر فشار شاخ غول
باید با دل همراه شد و فریاد زد
که دریا را به تلاطم کشد و خشکی را آرام کند
آری من در کنارت هستم
مسافر نیمه راه, دنیایی دگر منتظر است
صبور باش...




نوع مطلب : احساس، شعر، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 5 آبان 1389 :: توسط : General
بسم ا...
سلام به همه ی دوستان عزیزم.ببخشید من واقعا سرم شلوغه.
توی این پست می خوام صحبت کنیم ببینیم اصلا حجاب خوبه یا نه؟محدودیته؟تاثیری داره یا نه؟
به دلیل گستردگی مطالب در این مورد براتون به چند مورد اشاره می کنم.
راستی عزیزان من یکم بی پرده صحبت میکنم.ایشالا که ناراحت نمی شید.

قبل از اسلام زنان مثل کالا خرید و فروش میشد و ارزشش صرفا به خاطر زیبایی و بدنش بود.در اون زمان فقط زنان اشراف حق داشتند خودشونو بپوشونند و به بقیه زنان می گفتند شما حق ندارید حجاب یا پوشش داشته باشید و باید عریان باشید.در اون زمان حاکمان حرمسرا داشتند.صدتا , هزارتا زن....
اسلام اومد این فرهنگ حرمسرا داری رو در هم شکست.اومد و زن رو از حالت جنس و کالا بودن به شهروند درجه یک تبدیل کرد و گفت زن حرمت داره و کسی حق نداره بهش تعارض کنه.چون میدونید بدن زن حرمت داره بخاطر اینکه عمل مقدس آفرینش از طریق بدن زن انجام میشه.
بیاید الان به این دوران نگاه کنیم.جوامع غرب حجابو برداشتن و به اصطلاح آزادند.خوب نتیجه اش چی شده؟
فلسفه حجاب یا همون پوشش اینه که حرمت و احترام زن حفظ بشه (از هر نظر).
بدترین خیانت رو به زن کسانی کردند که عریانش کردند و اونو وادار کردند که به خواسته های اونا تن بده.با زن طوری رفتار میشه که بهش بفهمونن تو خودت ارزش نداری.ارزشت صرفا بخاطر زیباییته و بدنته و زن هم باید هر روز سعی کنه و هزارتا بلا سر خودش بیاره که زیبا بمونه و احترام داشته باشه غافل از اینکه باعث میشه بیشتر مورد اذیت و آزار جنسی قرار بگیره.حجاب رو برداشتن مثل برداشتن چراغ قرمز میمونه.یه آمار هست که میگه در هر 8 ثانیه یک تجاوز جنسی با خشونت انجام میشه(منبعش موثقه.اگه خواستید میگم).شما ببینید توی جوامع غرب که زنها به اصطلاح آزادند مثل کالا و جنس مورد استفاده قرار می گیرند.زنها رو به صورت عریان مثل جنس پشت ویترین قرار میدند و در معرض فروش یا حراج یا اجاره قرار میدند.آیا این توهین به زن نیست که هر کارخونه ای که می خواد جنسش فروش بره یک زن رو با حالت عشوه کنار جنسش قرار میده و در قالب عکسهای تبلیغاتی پخش می کنه.مردان جوامع غرب حجاب رو برای لذت خودشون برداشتند.حجاب در حقیقت محدودیت برای مرده.چون مردانی که اخلاق ندارن می خوان به صورت رایگان به بدن زنها نگاه کنند و لذت ببرند.یکی از بزرگترین توهین هایی که به زن میشه اینه که وقتی می خوان درباره حقوق زن حرف بزنند میگن آیا حقوقی که به مردها میدی به زنها هم میدی؟زن رو با خودش مقایسه نمی کنن.به زن که میرسن با مرد مقایسه اش میکنن.در دین اسلام زن و مرد حقوق مساوی دارند.بخاطر تفاوتهای بنیادین زن و مرد در بعضی جاها حق بیشتری به زن داده میشه و در بعضی جاها به مردها.یک سری آدم ابله میگن چرا در ایران به زنها توجه نمیشه و بهشون میدون داده نمیشه.آخه خودتون ببینید الان 64% دانشجویان ما دخترندوتوی وزیر و وزرا همینطور.نمایندگان مجلس.هر جا نگاه کنی هستند.اصلا اسلام با قرار دادن حجاب برای زن نشون داد که زن میتونه در جامعه حضور داشته باشه و فعالیت کنه.چون اگه زن قرار بود فقط توی خونه بمونه دیگه نیازی به حجاب نداره.دو نفر که با هم صحبت می کنند یه جنسیت هم , هم توجه دارند.اما زن با حجابش میگه تو به انسانیت من توجه داشته باش نه به جنسیت من.جنسیت و جاذبه های جنسی من برای شوهرمه.زیبایی های من برای عرضه کردن توی خیابون و ... نیست.
خیلی از کسانی که بد حجابی می کنن منظور بدی ندارند.دوست دارند شیک تر باشند یا بهتر دیده بشند اما آیا مردی که اخلاق نداره و آدم شهوت رانی هستش آیا به منظور این دختران کاری داره؟
آیا بدحجابی به نوعی پاسخ مثبت برای روابط دیگر نیست؟
تا حالا متوجه شدید زن با پوشش احترام (از هر نظر) داره یا بدون پوشش؟
به نظر شما آیا فرقی بین افراد با حجاب ناقص و بی حجاب وجود داره؟
اغلب این چیزایی که درباره زنان بی حجاب غربی گفتم درباره کسانی که حجاب ناقص دارند, صدق میکنه.
البته حجاب ناقص معلومه شلوار چسبون.ماتتو چسبون.روسری دور گردن.
یکی از علائم آخر الزمان اینه که میگه "روزی میرسه که زنان سوار بر زین کنار مسجد پیاده میشند.لباس پوشیدند اما عریانند"(اگه خواستید متن عربیش موجوده).همین لباسای چسبون تمام اندام رو نمایان میکنه.دیگه فرقی نمیمونه بین بی لباسی و لباس چسبونی...
کسایی که حجابشونو رعایت کنند به 4 نفر لطف میکنن:
1.به خودشون
2.به بقیه دخترها (چون بقیه رو وارد با رقابت با خوشون نمی کنند)
3.به مردها
4.به شوهرانشون(اگر هم نداشتند در آینده)
هر کدوم از این 4 مورد هم دلیل داره.
اگه خواستید بیشتر بدونید بگید تا یه مطلب دیگه در همین مورد بذارم...

اگه کسی سوال داشته باشه با کمال میل و کامل حاضرم در رسیدن به جواب سوالش کمکش کنم...





نوع مطلب : یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 10 مهر 1389 :: توسط : General
یاد مرگ آرزوها  را کوتاه می کند، موجب بیقراری و کناره گیری از خانه فریب است و آدمی
 را برای سرای جاودانی آماده می سازد
 هر که از مدرن عبرت نگیرد و بیچارگی  و عجز خود راهنگام مرگ به خاطر نیاورد و طول توقف  خود را در قبر  وحیرانی در قایمت را ملاحظه  نکند امید خسرد  در او نیست
 کلید واژه
 1- مرگ  2-  غلظت  3- هول  و هراس  4- جاودانی  5- قبر    6- قیامت
 پیامبر خدا ( ص ) فرمود:  « زیاد  یاد کنید  در هم شکننده لذتها را » معنای سخن پیامبر آن است که با یاد مرگ لذتها را   تیره کنید تا اعتمادشما به  لذتهای دنیا از بین برود



نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 30 شهریور 1389 :: توسط : General AfsarPro
سلام دوباره به همه دوستان عزیز که به وبلاگ سر میزنن.ببخشید وبلاگو آپ نکردم.واقعا 1000 تا کار ریخته سرم.ثبت نام دانشگاه.رفتم شمال.مشهد.جاتون خالی بود.زیارت کردم.به جاتون 2 رکعت نماز خوندم.شمال هم که نگو.واقعا چسبید.دریا.کلاً خوش گذشت.جاتون خالی...تازه مشهد بارون هم اومد.بارونش لذت داشت اما من توی همون شب بارونی با هواپیما تا تهران اومدم.گفتم دیگه اعتباری که به هواپیما نیست.اشهدمو خوندم که اگه مُردم مسلمون برم.خدا رو شکر خوب اومدم.
دانشگاه سراسری هم فقط دندانپزشکی و داروسازی و پزشکی فقط تهرانو اطرافشو زدم.شهرهای دور هم نزدم.گفتم یا قبولم یا ایشالا سال دیگه.که قبول نشدم.
دانشگاه آزاد دندانپزشکی شیراز قبول شدم.مهندسی کامپیوتر-نرم افزار پرند(غرب تهرانه.20 دقیقه تا تهران فاصله داره) قبول شدم.گفتم همین مهندسی کامپیوترو برم.چون رشته های مهندسی درسهای ریاضی و فیزیک داره و پایه ریاضی و فیزیکم قوی میشه.هم نزدیگه.گفتم بذارم سال دیگه دندانپزشکی دولتی برم.و می خوام 2 تا رشته بخونم.هم مهندسی کامپیوتر و هم دندانپزشکی توی دوتا دانشگاه.به دانشگاه آزاد گواهی موقت پیش دانشگاهی رو دادم.اصلشو ایشالا میدم برای دندانپزشکی سال دیگه دانشگاه دولتی.برای دانشگاه پرند هم انتقالی میگیرم میام تهران.
خلاصه حسابی کار روی سرم ریخته.
راستی ماشین خریدم.فعلا برای شروع یه پراید 132 ST.این پراید داخلش مثل ماشین  L90 هستش و صندلی هاش مثل ماشین ریو هست.یه سری امکانات ماشین 206 همن بهش اضافه کردن.خوبه.راضیم.خدا رو شکر.
این صهیونیست ها که به قرآن اهانت کردن باعث شدن تا ما به خودمون بیایم و بیشتر به قرآن توجه کنیم و نذاریم روی طاقچه خاک بخوره.

به هر حال در خدمتیم.مطلب جدید هم میذارم.ایشالا دیگه هر روز آپ می کنم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 26 شهریور 1389 :: توسط : General
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:
» إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاهِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی »[17]
یعنی: «وقتی بنده‏ای نماز خود را با عجله و شتاب به پایان می‏برد و آن را كوتاه می‏كند خدا به ملائكه می‏فرماید: آیا نمی‏بینید بنده‌ی من چگونه نماز خود را كوتاه می‏كند گویا می‏پندارد كه بر آوردن حوائجش به دست غیر من است (كه اینگونه عجله می‏كند.) آیا نمی داند برآوردن حوائجش به دست من است.»

كسانی كه به نماز به عنوان تكلیف و خواست الهی بی توجهی كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نیز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت. پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید:
» من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله ... و كل عمل یعمله لا یؤجر علیه و لا یرتفع دعاؤه إلى السماء »
یعنی: «هر كس به نمازش بی‌توجه باشد و در برابر اعمالش مأجور نمی‏گردد دعایش به آسمان راه نمی‏یابد.

» قال رسول الله ص عشرون خصله تورث الفقر ... و الاستخفاف بالصلاه »
یعنی: «استخفاف و سبك شمردن نماز موجب فقر و تهی‌دستی می‏شود.»




نوع مطلب : حدیث، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 26 شهریور 1389 :: توسط : General
    پیش ازینت بیش ازین اندیشه عشاق بود
    مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

    یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
    بحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود

    پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
    منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

    از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
    دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

    سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
    ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود

    حسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین
    بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

    بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
    گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

    رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
    دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

    در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
    سر خوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 19 شهریور 1389 :: توسط : General
( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic