|
جانم فدای امام نقی (ع)
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
|
||
|
پیوندهای روزانه
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید : ![]() بازدید امروز :![]() بازدید دیروز : ![]() بازدید این ماه : ![]() بازدید ماه قبل : ![]() تعداد نویسندگان : ![]() تعداد کل پست ها : ![]() آخرین بازدید : ![]() آخرین بروز رسانی : ![]() برای دیدن مطالب بیشتر و برخی مقالات روی موضوعات کلیک کنید...
نوع مطلب : برچسب ها : منبع: سایت میوندار miyoondar.ir امروز تاریخ دوباره تکرار گشته و تلنگری خواب شکن را بر صفحه ی وجدان شیعیان فرود آورده است، چرا که بی آزرمان فرومایه و کوردلان همجنس باز! دگرباره پای اهانت بر ساحت امامت نهاده اند و پرچم شقاوت را بر قله ی جسارت!!و قلم به مزدها به آن سبب که تیغ حجت را کند دیده اند ،تیغ نفرت از نیام کشیده اند و با لغزخوانی های آن شقی در مورد امام نقی(ع)!! قصد خاموش کردن نور خدا (جل) را دارند،غافل از اینکه : چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد!! اما تاسف انگیزتر از قارقارهای آن کلاغ بخت برگشته که در این ظلمت کجروی ها ،زفیر دوزخ را از حلقومش به جهانیان رساند،افاضات داعیه داران روشنفکری و حامیان این عنصر پلید می باشد،در این میان برخی فرصت طلبان بودند که با جفتک اندازی و سنگ اندازی خواستند تا از عوامی عوامیان و حرامی حرامیان بهره ببرند و جو را غبارآلود کنند و از منجنیق فلک سنگ شبهه ببارانند و با دخیل بستن به دلایل پوسیده که از فرط تکرار نخ نما گشته است امر را بر بی خردان مشتبه سازند و بر حقیقت نعل وارون بزنندد! پس این بار نیز در کرنای آزادی بیان دمیدند و حرکت آن خواننده ی دون همت را در این راستا بخشیدنی جلوه نمودند و برخی جوجه های مارکسیست داخلی هم که در زمان بلا هم چون مرغ های آنفولانزا گرفته گردنشان کج بود ، به ناگاه همچون شتران پا به زا! نعره اشان بلند گشت فریاد واآزادی بیانا!! سر دادند ودر زیر این علم بسی سینه زده و اشک تمساح ریختند هرچند که از نبش قبر کردن این نظریه ی متعفن کراهت دارم ، اما برای زدودن شوخ های تحریف باید یادآوری کنم که امروزه در بی بند و عارترین حکومت های جهان و در پارادایم های توصیفی برهنه ترین تعریف ها ، حدود و قیود آزادی بیان تا جایی است که آزادی و حرمت دیگران را از بین نبرد!و آیا عقل سلیمی میپذیرد که با ارایه ی همچین دلیل دسته بیل مانندی نویسندگان به نوامیس و ارزشهایش توهین کنند؟ از آنجا که خوف دارم توضیحی از این دست نوعی توهین به شعور خوانندگان تلقی شود از واکاوی بیشتر این سفسطه ی احمقانه می گزرم. اما گروه دیگر عمر و عاص نماهایی بودند که با سر نیزه کردن"رافت اسلامی"دست به فریب ابو موسی های زمان دراز نمودند و مزورانه رطب و یابس بافتند و جعل را بر جهل انداختند تا معاویه صفتان را از تیغ مردان خدا به دور دارند و در این میان شاه بیت و بیت القصیده ی آنان تابعیت از رحمت ربوبی بود و عجبا در این وا نفسای حقه بازی و شبهه اندازی عده ای رحمت و رحمانیت را دیدند و شدید العقابیت را خیر!و برخی نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند که گذشت و مهربانی در جایی که باعث گستاخی حرمت شکنان میشود از حرام ترین افعال است. و افسوس که عده ای گمان میبرند که مسلمان آنست که موتور تریل گوجه ای براند و شلوار شش جیب پلنگی بپوشد و در حصار مستحبات و زیارت عاشورا و دعای کمیل و جوشن کبیر و جوشن صغیر اسیر گردد و در برابر هر ظلم و بیدادی که بر سر خود و دینش می آورند؛ صبر پیشه کند و تسبیح به دست زیر لب ذکر یونسیه بخواند!! که البته این نگرش به درد همان رجاله های عافیت طلب میخورد که در کنج خانه انیس و مونس دوران یائسگی پیرزن های فرتوت گردند.چرا که ما شیعیان علی هستیم نه عرب جاهلی!! شیعه آن مولای مرحب افکن که پشت گردن کشان را به خاک ذلت نشاند و خدایان دروغین را زیر و زبر ساخت و فریاد اعل الهبل اعل الهبل کافران را با غریو تکبیر های مردانه اش ،محو نمود و غلام آن اربابیم که بین پذیرش مرگ و ذلت؛ فریاد هیهات من الذله را برای همیشه تاریخ بر آفتاب افکند. پس ما نیز روش و منشمان در برابر متعرضان به ساحت ولی خدا حماسی است نه التماسی و تازشی است نه سازشی!!!و اما در مورد شاهین نجفی به فضل خدا به زودی شیر مردان بیشه علوی با مشت های پولادین دهان یاوه گویش را خرد خواهند نمود و با ذوالفقار حیدری بند از بندش خواهند گشود و جسد آن سگ کثیف را همچون لش گوسفند! بر در سرای تاریخ به سبب عبرت اندوزی آویزان خواهند نمود! اما اینجا ما می مانیم و عذر تقصیری به بلندای درازناک مظلومیت امامان به ساحت مقدسشان! هر چند که اگر تا خود نفخ صور در آفتاب خجلت بایستیم، عرق شرم از جبین خشک نخواهد گشت.اما با توسل به فرازهای زیباترین دعای امام شناسی یعنی جامعه کبیره که میفرماید: سجیتکم الکرم و عاداتکم الاحسان،جانی اندک می گیریم و فقط می توانیم،سز به زیر افکنده بگوییم: یا امام هادی شرمنده ایم!!! نوع مطلب : یاد آوری، خبر، برچسب ها :
این اشک ها برای کیست از ته دل یا الکیست این همه درد من از دلتنگیست افکارم درگیر جنگیست سوزش زخمهای تنم نیست درونم با نیم خودم زیست قفسم از درون سنگیست اما دلم گرم قشنگیست پرواز من اوج رهاییست بندگی من خیلی خوب نیست اما خدای من خدای بزرگیست اما خدای من فقط بزرگ نیست خدای من شدید العقاب است افتادن به خاک در برابرش معراج است خدای من ارحم الراحمین است حسابم با کرام الکاتبین است وزر در برابر او شهود است چرا که او ودود است خدای من عشق من است در پیچ و خم افکار من است تکه ای از نور او، هنگام من است روش او منش فکر من است همه وجودم از نگاه خدای من است استرحام از او لذت مست آور است استنشاق نکهت او اشک آور است استخلاص از غیر او محتشم است نخوت او برای من عزت است موهبت او برایم مهابت است گرمای وجود او برایم نهفت است در وجود و قلب من، ملموس است این که گفتم بخشی از خدای من است خدای من، خدای من است نوع مطلب : احساس، شعر، یاد آوری، حرف، برچسب ها :
این جوابیه و بیانیه رو برای چند دختر و یک پسر که قصد توهین و ترور شخصیت یکی از دوستانم را داشتند نوشتم. در طی واکنش های اخیر برخی ظاهرنمایان برونگرا، با نظاره از برون و درون ماجرا شصتم خبر دار شد که جماعتی با مظلوم نمایی و تظاهر سعی بر تخریب دیواری بتنی می کنند.به سان گربه هایی که با "میو میو" کردن قصد خفه کردن نعره ببری را دارند. "زهی خیال باطل"... با توجه از شناختی که از امثال جناب بی جنمتان دارم، هنگام بریان شدن در تنور قلم و حرف و حدیث، اشکتان دم مشکتان است و هر چه به مخیله خطور می کند به زبان میاورید و آسمان ریسمان می بافید.سوسک شدن!! تا آنجا پیش رفته که با توسل و توکل به دو کلمه (که لغ لغه زبان بچه هاست) در بیانات "آقا مرتضی" به خیال خام خود خواستید روز را شب کنید.البته شماها واقعاً صاحب حقید.شاید اگر شخص دیگری هم جای شما بود و از چیزهایی که نداشت مایه میگذاشت و در آخر هم ضایع میشد و دیگر نمیتوانست در کلاس، سر خود را بلند کند ، می آمد و تشنج ایجاد میکرد و حرفهای نا روا می ساخت."چسب دو قلو هم که استفاده کنی این حرفا به مرتضی نمیچسبه". کسی که می بیند از همه پایین تر است اطراف خود پستی ایجاد می کند. شماها هستین که دنبال جلب توجه هستین.هم جلب توجه هم مظلوم نمایی... من در عجبم که اصلاً "آقا مرتضی" چرا این بیانات را مبین کردند.شاید در آخرت به خاطر این حرفها او را مواخذه کنند که چرا وقت خود را تلف کردی و جوابیه برای بی جوابان نوشتی..؟!!مگر مهم بودند؟!تو که برای رئیس جمهور آمریکا رذالت نامه نوشتی دیگر تو را چه به نوشتن جوابیه به 3 کودک نوپا که تازه پماد سوختگی هم ندارند...؟! چرا؟ روزگار کار "آقا مرتضی" را به جایی رسانده که شماااا جلو او قرار گرفتید.قد و قدمتان اندازه قلم اقلیم "آقا مرتضی" هست؟البته به قول بابابزرگ ها، "بچه زدن نداره!!". در جریان کشتن عثمان، معاویه "ملعون" نامه هایی که به حضرت علی (ع) می نوشت به مردم نشان میداد و جوابیه هایی که حضرت علی (ع) برای او می فرستاد قایم میکرد و به مردم میگفت علی (ع) جواب نامه های مرا نمیدهد... مصداق بارز کار معاویه کار سخیف شماست..."تازه ادعاتونم میشه با همه روراستین" سکوت بهترین راه برای شماست.دگر له شدنتان بس است چون هوا بس ناجوانمردانه است...بله... "حواستونو جمع کنید" نوع مطلب : حرف، برچسب ها :
سلام خدمت همه دوستان و بازدید کنندگان این وبلاگ... عیدتون مبارک.سالی خوب و خوش براتون آرزو می کنم.امیدوارم سالی پر تفکر داشته باشیم و به خدا نزدیکتر بشیم.ایشالا بتونم توی سال جدید بیشتر به شما (وبلاگ) سر بزنم... ![]() نوع مطلب : حرف، برچسب ها : دریا با مواج بی رحمش مرا به عمق خود می کشد و دست و پا زدن در این بازار خفگی بیشتر می کشد.نمی توانی نفس تازه کنی.کم کم آرام میشوی و بی حرکت در آب می مانی.احساس می کنی سرت در خود می ترکد.بدنت سرد و داغ می شود.هیچ چیز نمی شنوی جز نوازش پرده گوش.فقط نگاه می کنی.نگاه.تمامی خاطرات گذشته از جلوی چشمانت می گذرد. گریه کردن. یاد نوازش مادر. یاد مهر پدر.بازی با برادر. تاتی تاتی کردن. زمین خوردن و دوباره بلند شدن. ماما گفتن. دویدن در کوچه. اولین روز دبستان. سُر خوردن روی برف. اولین نمره 20. تنبیه آقا معلم. راه پر پیچ و خم مدرسه. دعوای بعد از کلاس. خیس شدن زیر باران. تکرارِ نگاه کردنِ پدر هنگام نماز. نشان دادن زخم به مادر. گم شدن در بازار و زار زار اشک ریختن. در آغوش گرم مادر لالا کردن. سیلی و نصیحت پدر. عوض شدن رنگ دنیا. چشم گذاشتن و پیدا نکردن دوستان. ترسیدن از تاریکی و اصرار به رفتن. جدایی از دوستان. شبهای امتحان. استرس کنکور. خنده های دانشگاه. اولین انتخاب واحد. خوردن شیرینی مدرک تحصیلی. یاد هم دوره های سربازی. فرار از قرارگاه. گرمای بازداشگاه. برگشت به خانه. جستجوی مَردی، در بازار نیازمندیها. در آغوش کشیدن یک روز سرد. تصادف با آشنایی جدید. کنجکاوی در علاقه. اولین جلسه خواستگاری. شوق ازدواج. خرید حلقه. مجلس عروسی یادگاری. بازی کردن تپش قلب. زندگی مَلَس و شاید گاهی سبک سنگین. جستجو برای انگیزه، در کارتُن های انباری. گریه های شبانه. راز های پنهانی. قهر و آشتی های همسر. فراموشی بوی غذای خوشمزه مادر. خوردن نان تازه در برف. پدر و مادر شدن. ثانیه شماری برای دیدن بچه، در دستان پرستار. ناز کردن نی نی کوچولو."به بابات میگی اسمشو چی بذارم؟".وصیت پدر را حس کردن."دیر یاد بابا و مامان جون اومدن".خودنمایی کردن اولین تار موی سفید در آینه. احساس گرم پیر شدن."یاد دوران جوانی بخیر".ازدواج همان نی نی کوچولو که پوشک بود. دیدن نوه های شیرین زبان. دادن عیدی لای قرآن. از یاد بردن تو. "فقط خودت هستی و همدمت". کالبد شکافی کردن خاطرات گذشته. یادآوری احساس جوانی. یک بار دیدن خواب ابدی. اشک و گریه و شادی.پرواز در قلب آسمان ، خوابیدن روی ابرها.نظاره کردن خدا.دعا و مناجات های تله پاتی.امید به آینده و خوف از گذشته.همچون کودکی گریان در آغوشش می پریم و می گوییم، گم شده ایم!! نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، برچسب ها :
به نام خدای زمین و آسمانها... درگیری و اختشاش در درونم می خواد پیشروی کنه.دستگاه گردش خونم حواسش پرت شده و بین عقل و قلب تبعیض قائل شده.فکرم به هزار جا پرواز می کنه و اگه طنابی که به پاش بستمو پاره کنه منو شاید بندازه تو دره.امّا خدا دوستم داره. سر دوراهی که نه، سر چند راهی وایسادم و انتخاب راه آسونه امّا پیمودنش مشکل.هوای سرد حالمو خوب و بد می کنه...شایدم تا حدی منجمد... دست و پام بسته است.به زور خودمو میارم رو سطح آب که خفه نشم.خدا کمکم کنه... آخرش چی میشه...؟؟؟ نوع مطلب : حرف، برچسب ها :
سلام جناب امیر اینجانب در جواب جایگاه جهانی شما جهتِ جمع را جا به جا کردم تا جای حجیمتان در جگر جانسوزمان جیره بندی شود.جمکران شما جدیداً جمیع حاجات را جور می کند.جان فدای جهت جنابعالی کردن جریانِ جوی را در جانم جای می دهد.متوجه نشدم از کجا شروع شد.در عَجَبَم یا امیر.مرا جمع و جور کن... نوع مطلب : نامه ای به امیر، برچسب ها :
بخوانید...با صدای بلند....برای امیر.... سلام علیکم ای امیر سرِ، ما زیر دستان خیس سرورمان (شما) سُر خورده و سرمان گیچ رفته.سوراخی در دلمان سرازیر شده یا ساده تر بگویم سیر شده ایم.سوز دل با عقل سلیم سلطان در سَر سَرایِ کرسی گرمِ سیره ی امیر، سد شده.سمندر آفتابتان با سشوار سرد به خشکی رسیده و سوزش و سازش را چون سگی، فرستاده به روسیه.اما این مسیر به ترکستان میرود و ما سرما میخوریم و وقتی حواسمان نیست از دست میرویم. سوگند به خدای آسمانها رساندن بسته های اسلحه به سربازان در زیر سایه خدا و سرورمان، ساده تر از نخ،سوزن کردن با دستهای استخوانی است. سربازان ستیز جوی شما سرمای سبزتان را سلام می کنند... نوع مطلب : نامه ای به امیر، برچسب ها :
بسم الله... ای امیر سلام علیکم کماکان در کلاسهای کاربردیتان هستیم.بدون کوچکترین کمبودی کارزار کوچک خود را کشت می کنیم و افکارتان در فکر ما کشیده شده.کلاً کیفیت کارمان کم نیست ولی ترسانیم که شما زندان کهریزک را هم کفو ما کنید و ما کم و کاستی را بجا آوریم و کم کری بخوانیم.کاش کیفتان کوک بود و به کار ما، راه کار نشان میدادید که یک وقت ناز و کرشمه های دنیا کورمان نکند و در کنار پروردگار خود کوچک نشویم. انشاا... نوع مطلب : نامه ای به امیر، برچسب ها :
اینو خودم نوشتم...فقط آرایه های ادبی رو حال کن... بسم الله... ای امیر.. در این خوابگاه خشک به خواهش خرید تختی می خزم.چشمان خیسم به خم دستخط خاطره انگیز شما خیره مانده.خسته ام از خویشتن و می خواهم خدمت خود را زیر خیمه گاه شما خاضعانه خواهش کنم.خیلی ها از دستان خیبر گشای شما خبر نداشتند حتی خودم، اندر خم یک خوشه ام.خبز خشک خوردنم امانم را برده و خاطر خلیفه را مکدر کرده.ناچار خیره ماندیم به خاتم الانبیا تا خاطرم ختم به خیر شود. خط و خم امضای خمیده تان خیبرگشای خطیبان کارتن خواب... خوب بود؟؟؟ نوع مطلب : نامه ای به امیر، برچسب ها : ببخشید اگه دیر اومدم.خیلی مشغول بودم و هستم.تازه وقت سر خاروندن پیدا کردم.ایشالا باز مطالب جدید میذارم.طاعات و عباداتتون قبول.منم دعا کنید... سالروز ولادت کریم اهل بیت...امام حسن مجتبی رو به شما دوستان عزیزم تبریک عرض می کنم... نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ
![]() "آگورین مخفف یه جمله و کلمه است" سلام.اول از همه، بگم هر چی دارم از خدا و امام حسن (ع) و اهل بیت(ع) دارم.یعنی اونا کمکم کردن که یه جنرال واقعی باشم و این لقب فقط در حد اسم نباشه بلکه واقعاً اینطور باشم.من خدا پشتمه.دنیا هم جرات نمی کنه به من چپ نگاه کنه.رشته حقوق می خونم.استاد زبان انگلیسی هستم و در چند آموزشگاه و مدرسه درس میدم.مهندس کامپیوتر هم هستم.چند جا درس میدم(در سطح پیشرفته و برنامه نویسی) و کار می کنم.مربی شنا هم هستم.شعر و مقاله هم مینویسم. و....فعلاً به همین موارد بسنده میکنم... حواسم کامل جمعه... ایشالا..تنهایی یه دنیا رو مثل آب خوردن حریفم... مدیر وبلاگ : General ![]() منوی اصلی
موضوعات
آرشیو وبلاگ
مطالب اخیر
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() صفحات جانبی
|
||