تبلیغات
افکار بی پایان تا دم مرگ
 
افکار بی پایان تا دم مرگ
با همین خون تو رگهام..با همین قدرتی که دارم..هر چیو که مانعم شه..خیلی ساده بر می دارم
 
 
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
شما با معرفتا که فقط بلدید بخونید.بگید وبلاگ چطوریه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

برای دیدن مطالب بیشتر و برخی مقالات روی موضوعات کلیک کنید...




نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1390 :: توسط : General
سلام به همه دوستان.ببخشید یه مدت نبودم.

وقتی حالت خوب نیست باید چیکار کنی؟

1. به خودت مسلط باشی
2. ریلکس باشی
3. آهنگ های مورد علاقه تو گوش بدی (آهنگ خشن نه)
4. با دوستات بری بیرون
5. سرگرم کارت باشی
6. بخندی
7. نماز بخونی (بهترین و مهمترین (بهتره بعد از نماز با خدا حرف بزنین.قشنگ حرف یزنین))
8. پیش خانواده بشینین و با هم تلویزیون ببینین
9. برید به جایی که دوست دارید (مثلا پارک کنار خونتون)
10. به مساله ای ازش ناراحتین اصلا نباید فکر کنین (انگار که هیچ خبری نیست)
11. بعدش با آرامش به مساله ای که بوجود اومده رسیدگی کنین و راه حلشو مثل آب خوردن پیدا میکنین

یادتون باشه هر چیزی رو سخت بگیرین سخت میشه.حتی اگر اون کار سخت ترین کار دنیا هم باشه ولی اگر سختش نگیرین واقعا آسون میشه.امتحان کنید!!
دوستان اگر کسی مشکلی داره بگه...در قسمت نظرات هستیم....




نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 29 مرداد 1392 :: توسط : General
واقعا نمیدونم چی بگم ولی
خیلی حرف برای گفتن دارم
دلم خیلی پره ولی
نمی خوام حرفی بزنم
دنیایی که من دارم خیلی بزرگه ولی
بعضی وقتا احساس میکنم چقدر کوچیکه
خسته شدم ولی طاقتم کم نشده
میخوام برم جلو ولی یه طناب بهم بسته است
طنابه مثل اینکه محکم بسته شده ولی
باعث پیشرفتمه و نذاشته بیفتم ته دره
من بعضی وقتا حوصله خودمم ندارم ولی
همیشه با خودم، توی خودمم
در ظاهر یه جور دیگه ام ولی
شاید اکثر رفتارهام مصنوعی باشه
بعضی رفتارام مصنوعی هست ولی
کلاً رک هستم و وقتی نخوام طرفم ناراحت بشه مصنوعی برخورد می کنم ولی
خیلی بارها هم شده که زدم تو روی طرفم و ناراحتش کردم ولی
حواسم به همه چی جمعه ولی بعضی وقتا حواس خودمو پرتش میکنم بره ولی
بعد از یه مدتی دوباره به خودم میام ولی پدرم داره میاد 
دارم میجنگم ولی انگار همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم ولی اینطور نیست
من دارم بیشتر روی خودم کار میکنم ولی هنوز جا دارم
زندگی کلا چیزیه که هر کسی به یه چیزی تشبیه ش میکنه ولی
به نظر من زندگی خیلی زود از بین میره
روزها میان و میرن اما خاطرات من جاودان خواهند ماند

امروز دیدم.فقط یه عکس با یه عالمه خاطره، غوغا میکنه
خدا همه رفتگانو و همچنین منو بیامرزه

ولی نظر شما چیه؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: توسط : General
دیدی وقتی یاد مرگ میفتی حالت از همه چی بهم میخوره؟مثلاً اگر عسل تو دهنت باشه یاد مرگ بیفتی انگار داری زهر مار میخوری.البته اینم بگم که هر وقت هم توی زندگیت هزارتا مشکل و بدبختی و... داشته باشی یاد مرگ که میفتی مشکلات برات آسون میشن چون میگی من که قراره بمیرم.
امام علی (ع) میگه.یاد مرگ که میفتی باعث میشه از شادی که داری بییییش از حد شاد نشی و هر وقت هم ناراحت و غمگین بودی بییییش از حد ناراحت نشی.چون میگی من که میمیرم.
ما که برای موندن نیومدیم.ولی من خودم وقتی یاد مرگ میفتم دلم خیییییییییییلی میگیره.در حد گریه.چون یاد مرگ اطرافیان و نزدیکان (دور از جون همه) میفتم و طاقت مرگ و اطرافیان و دوست و ... رو اصلا ندارم.
راستی یه چیزی یادم اومد.
2 گروه هستن که وقتی میمیرن خدا 2 بال بهشون میده و یه راست میرن تو بهشت.
اولی شهدا
دومی هم صبر کنندگان که 3 گروه هستن
1.صبر در مصیبت
2.صبر در برابر گناه
3.صبر در عبادت(استمرار انجام در اعمال عبادی)

چی بگم دیگه؟ایشالا هممون یا *شهید* بمیریم یا *صابر* بمیریم...

تو حواست به آخرتت باشه، دنیا خودش ذلیلانه میاد پیشت.(حضرت علی(ع))




نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1391 :: توسط : General
ای بابا حکایتی شده مویم
نگاه نکن به چشمان کم سویم
از وقتی رفتی بغضی ست در گلویم
ولی سفید است رویم
مثل مادرت شکسته پهلویم
سیلی زدند به رویم
با خودم بابا، بابا میگویم
دلم میخواهد عطرت را ببویم
کجایی بابا؟ بیا پهلویم

اشک خودم در اومده.فعلاً کافیه
ایشالا حضرت رقیه، منِ گناه کار رو شفاعت کنه...
یا رقیه...

بابای من، بابای من
کشته منو، دیگه آبله های پاهای من
جای سیلی، زجرو ببین رو چشمای من
بابای من




نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1391 :: توسط : General
سلام به همه عزیزانی که به این وبلاگی که دیر به دیر آپ میشه سر میزنن.
ببخشید...آخه بعضی وقتا با خودم میگم "وقتی کسی نمیخونه و نمیاد وبلاگت، بیکاری بری مطلب بذاری؟"
آخه بدبختی هم اینجاست که من وقتی مشتاق میشم مطلب بذارم که حداقل روزی 100 نفر!!! به وبلاگم سر بزنن...
گذشته از اینا من سر خودمو خیلی شلوغ کردم.شرکت زدم!!!مبارک باشه...یکی از سایت هامم smsap.ir سامانه پیامک هوشمند هستش.
البته فشار روحی هم کنار مشغولیات دانشگاه و شرکت و... داره وول وول میخوره.بعضی وقتا اذیت میکنه ولی میشه کاریش کرد.به لطف خدا.به سلامتی جنرالم دیگه.
من مغرورم؟از خودم تعریف میکنم؟
شاید همچین فکری بکننین ولی اینطور نیست.
غرور دارم.غرورمم زیاده.ولی غرور بیجا و پف الکی نیست.اینش مهمه.
نظر بدین در خدمتتوون بیشتر باشیم...
البته طبق پیش بینی بنده احتمالا 2 نفر بیشتر نظر ندن که یکیش پسردایی عزیزمه...
بازم میام...




نوع مطلب : حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 12 دی 1391 :: توسط : General
هر وقت حالت از همه دنیا به هم میخوره فقط یکی هست که بری توی آغوشش
هر وقت کسی نیست که باهاش درد و دل کنی فقط یکی هست که حرفاتو گوش میده
هر وقت داری با مشکلات میجنگی فقط یه نفر هست که دلت به کمکش گرمه
هر وقت با خودت میجنگی فقط یکی هست که توی این جنگ کمکت کنه
هر وقت تنها شدی فقط یکی هست باهاته و اونم مثل تو تک و تنهاست
هر وقت دلت میخواد بمیری فقط یکی هست که به امیدش زنده باشی

هر وقت همه چی داشتی و دنیا به کامت بود بازم فقط یکی هست که باهاته چون غیر از اون همه چیز و همه کَس فقط سرابه و الکیه،... (من بهش رسیدم)
اون یک نفر هم فقط و فقط الله هستش ولا غیر...


الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

آنها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد!
سوره رعد، آیه 28



الانه که حالم از همه چی بهم میخوره و فقط به الله نیاز دارم، ولا غیر ابدا...
این که تاکید میکنم الله، بخاطر اینه مسیحیه فکر نکنه 3 تا خداش منظورمه، هندی ها فکر نکنن خداهاشون (مثلا گاو) منظورمه و ... و بقیه فکر نکنن خداهایی که مد نظرشونه و برای خودشون ساختن منظورمه...

خدا فقط یکی هست اونم الله هستش...تمااااام





نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1391 :: توسط : General
به چی فکر می کنی؟
اصلا فکر میکنی؟
یا حواستو به این  ور و اونور پرتش کردی و گم و گور شده؟
تا حالا به خودت فکر کردی؟
رفتی توی خودت؟ببینی چه خبره...
چی شد؟آروم شدی یا مثل قحطی زده ها فرار کردی؟
حواست به دور و برت هست یا خود خواهی؟
به چه امیدی زنده ای؟
دوست داری بمیری؟راحت بشی؟
ولی نه.خواب دیدی خیره.شب اول قبرت چنان سوال پیچت کنن ندونی از کجا خوردی...
خدات کیه؟چیه؟کجاست؟بنده کی هستی؟
اصلا دین داری؟یادم رفت.تو دین داری.حتما چون بابا و مامان جونت مسلمونن تو هم مسلمونی.این جوابو آماده کن وقتی مُردی ببینم نتیجه میگیری یا نه..؟!
حضرت علی(ع) رو به امامت قبول داری یا نه؟ اگه داری خوش اومدی اگه قبول نداری برو موتور خونه جهنم تا بفهمی که حقّه...
بقیه چی؟تا امام دوازدهم قبول داری یا نه؟سر یکیشون تردید و شک داشته باشی دیگه خودت میدونی جات کجاست...
فکر کردی به همین راحتیه؟حق الناس به کنار.ظلمتُ نفسی به گوشت خورده؟به گوشتت چی؟
حالت خوبه؟
حواستو جمع کن تصادف نکنی




نوع مطلب : حرف، یاد آوری، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 15 خرداد 1391 :: توسط : General
منبع: سایت میوندار miyoondar.ir

امروز تاریخ دوباره تکرار گشته و تلنگری خواب شکن را بر صفحه ی  وجدان شیعیان فرود آورده است، چرا که بی آزرمان فرومایه و کوردلان همجنس باز! دگرباره پای اهانت بر ساحت امامت نهاده اند و پرچم شقاوت را بر قله ی جسارت!!و قلم به مزدها به آن سبب که تیغ حجت را کند دیده اند ،تیغ نفرت از نیام کشیده اند و با لغزخوانی های آن شقی در مورد امام نقی(ع)!! قصد خاموش کردن نور خدا (جل) را دارند،غافل از اینکه :

چراغی را که ایزد برفروزد              هر آنکس پف کند ریشش بسوزد!!

اما تاسف انگیزتر از قارقارهای آن کلاغ بخت برگشته که در این ظلمت کجروی ها ،زفیر دوزخ را از حلقومش به جهانیان رساند،افاضات داعیه داران روشنفکری و حامیان این عنصر پلید می باشد،در این میان برخی فرصت طلبان بودند که با جفتک اندازی و سنگ اندازی خواستند تا از عوامی عوامیان و حرامی حرامیان بهره ببرند و جو را غبارآلود کنند و از منجنیق فلک سنگ شبهه ببارانند و با دخیل بستن به دلایل پوسیده که از فرط تکرار نخ نما گشته است امر را بر بی خردان مشتبه سازند و بر حقیقت نعل وارون بزنندد! پس این بار نیز در کرنای آزادی بیان دمیدند و حرکت آن خواننده ی دون همت را در این راستا بخشیدنی جلوه نمودند و برخی جوجه های مارکسیست داخلی هم که در زمان بلا هم چون مرغ های آنفولانزا گرفته گردنشان کج بود ، به ناگاه همچون شتران پا به زا! نعره اشان بلند گشت فریاد واآزادی بیانا!! سر دادند ودر زیر این علم بسی سینه زده و اشک تمساح ریختند هرچند که از نبش قبر کردن این نظریه ی متعفن کراهت دارم ، اما برای زدودن شوخ های تحریف باید یادآوری کنم که امروزه در بی بند و عارترین حکومت های جهان و در پارادایم های توصیفی برهنه ترین تعریف ها ، حدود و قیود آزادی بیان تا جایی است که آزادی و حرمت دیگران را از بین نبرد!و آیا عقل سلیمی میپذیرد که با ارایه ی همچین دلیل دسته بیل مانندی نویسندگان به نوامیس و ارزشهایش توهین کنند؟ از آنجا که خوف دارم توضیحی از این دست نوعی توهین به شعور خوانندگان تلقی شود از واکاوی بیشتر این سفسطه ی احمقانه می گزرم.

اما گروه دیگر عمر و عاص نماهایی بودند که با سر نیزه کردن"رافت اسلامی"دست به فریب ابو موسی های زمان دراز نمودند و مزورانه رطب و یابس بافتند و جعل را بر جهل انداختند تا معاویه صفتان را از تیغ مردان خدا به دور دارند و در این میان شاه بیت و بیت القصیده ی آنان تابعیت از رحمت ربوبی بود و عجبا در این وا نفسای حقه بازی و شبهه اندازی عده ای رحمت و رحمانیت را دیدند و شدید العقابیت را خیر!و برخی نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند که گذشت و مهربانی در جایی که باعث گستاخی حرمت شکنان میشود از حرام ترین افعال است.

و افسوس که عده ای گمان میبرند که مسلمان آنست که موتور تریل گوجه ای براند و شلوار شش جیب پلنگی بپوشد و در حصار مستحبات و زیارت عاشورا و دعای کمیل و جوشن کبیر و جوشن صغیر اسیر گردد و در برابر هر ظلم و بیدادی که بر سر خود و دینش می آورند؛ صبر پیشه کند و تسبیح به دست زیر لب ذکر یونسیه بخواند!! که البته این نگرش به درد همان رجاله های عافیت طلب میخورد که در کنج خانه انیس و مونس دوران یائسگی پیرزن های فرتوت گردند.چرا که ما شیعیان علی هستیم نه عرب جاهلی!! شیعه آن مولای مرحب افکن که پشت گردن کشان را به خاک ذلت نشاند و خدایان دروغین را زیر و زبر ساخت و فریاد اعل الهبل اعل الهبل کافران را با غریو تکبیر های مردانه اش ،محو نمود و غلام آن اربابیم که بین پذیرش مرگ و ذلت؛ فریاد هیهات من الذله را برای همیشه تاریخ بر آفتاب افکند.

پس ما نیز روش و منشمان در برابر متعرضان به ساحت ولی خدا حماسی است نه التماسی و تازشی است نه سازشی!!!و اما در مورد شاهین نجفی به فضل خدا به زودی شیر مردان بیشه علوی با مشت های پولادین دهان یاوه گویش را خرد خواهند نمود و با ذوالفقار حیدری بند از بندش خواهند گشود و جسد آن سگ کثیف را همچون لش گوسفند! بر در سرای تاریخ به سبب عبرت اندوزی آویزان خواهند نمود!

اما اینجا ما می مانیم و عذر تقصیری به بلندای درازناک مظلومیت امامان به ساحت مقدسشان!

هر چند که اگر تا خود نفخ صور در آفتاب خجلت بایستیم، عرق شرم از جبین خشک نخواهد گشت.اما با توسل به فرازهای زیباترین دعای امام شناسی یعنی جامعه کبیره که میفرماید: سجیتکم الکرم و عاداتکم الاحسان،جانی اندک می گیریم و فقط می توانیم،سز به زیر افکنده بگوییم: یا امام هادی شرمنده ایم!!!





نوع مطلب : یاد آوری، خبر، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 5 خرداد 1391 :: توسط : General
این اشک ها برای کیست
از ته دل یا الکیست
این همه درد من از دلتنگیست
افکارم درگیر جنگیست
سوزش زخمهای تنم نیست
درونم با نیم خودم زیست
قفسم از درون سنگیست
اما دلم گرم قشنگیست
پرواز من اوج رهاییست
بندگی من خیلی خوب نیست
اما خدای من خدای بزرگیست
اما خدای من فقط بزرگ نیست
خدای من شدید العقاب است
افتادن به خاک در برابرش معراج است
خدای من ارحم الراحمین است
حسابم با کرام الکاتبین است
وزر در برابر او شهود است
چرا که او ودود است
خدای من عشق من است
در پیچ و خم افکار من است

تکه ای از نور او، هنگام من است
روش او منش فکر من است
همه وجودم از نگاه خدای من است
استرحام از او  لذت مست آور است
استنشاق نکهت او اشک آور است
استخلاص از غیر او محتشم است
نخوت او برای من عزت است
موهبت او برایم مهابت است
گرمای وجود او برایم نهفت است
در وجود و قلب من، ملموس است
این که گفتم بخشی از خدای من است
خدای من، خدای من است





نوع مطلب : احساس، شعر، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: توسط : General
این جوابیه و بیانیه رو برای چند دختر و یک پسر که قصد توهین و ترور شخصیت یکی از دوستانم را داشتند نوشتم.

در طی واکنش های اخیر برخی ظاهرنمایان برونگرا، با نظاره از برون و درون ماجرا شصتم خبر دار شد که جماعتی با مظلوم نمایی و تظاهر سعی بر تخریب دیواری بتنی می کنند.به سان گربه هایی که با "میو میو" کردن قصد خفه کردن نعره ببری را دارند.
"زهی خیال باطل"...
با توجه از شناختی که از امثال جناب بی جنمتان دارم، هنگام بریان شدن در تنور قلم و حرف و حدیث، اشکتان دم مشکتان است و هر چه به مخیله خطور می کند به زبان میاورید و آسمان ریسمان می بافید.سوسک شدن!! تا آنجا پیش رفته که با توسل و توکل به دو کلمه (که لغ لغه زبان بچه هاست) در بیانات "آقا مرتضی" به خیال خام خود خواستید روز را شب کنید.البته شماها واقعاً صاحب حقید.شاید اگر شخص دیگری هم جای شما بود و از چیزهایی که نداشت مایه میگذاشت و در آخر هم ضایع میشد و دیگر نمیتوانست در کلاس، سر خود را بلند کند ، می آمد و تشنج ایجاد میکرد و حرفهای نا روا می ساخت."چسب دو قلو هم که استفاده کنی این حرفا به مرتضی نمیچسبه".
کسی که می بیند از همه پایین تر است اطراف خود پستی ایجاد می کند.
شماها هستین که دنبال جلب توجه هستین.هم جلب توجه هم مظلوم نمایی...
من در عجبم که اصلاً "آقا مرتضی" چرا این بیانات را مبین کردند.شاید در آخرت به خاطر این حرفها او را مواخذه کنند که چرا وقت خود را تلف کردی و جوابیه برای بی جوابان نوشتی..؟!!مگر مهم بودند؟!تو که برای رئیس جمهور آمریکا رذالت نامه نوشتی دیگر تو را چه به نوشتن جوابیه به 3 کودک نوپا که تازه پماد سوختگی هم ندارند...؟! چرا؟
روزگار کار "آقا مرتضی" را به جایی رسانده که شماااا جلو او قرار گرفتید.قد و قدمتان اندازه قلم اقلیم "آقا مرتضی" هست؟البته به قول بابابزرگ ها، "بچه زدن نداره!!".
در جریان کشتن عثمان، معاویه "ملعون" نامه هایی که به حضرت علی (ع) می نوشت به مردم نشان میداد و جوابیه هایی که حضرت علی (ع) برای او می فرستاد قایم میکرد و به مردم میگفت علی (ع) جواب نامه های مرا نمیدهد...
مصداق بارز کار معاویه کار سخیف شماست..."تازه ادعاتونم میشه با همه روراستین"

سکوت بهترین راه برای شماست.دگر له شدنتان بس است چون هوا بس ناجوانمردانه است...بله...
"حواستونو جمع کنید"




نوع مطلب : حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: توسط : General
سلام خدمت همه دوستان و بازدید کنندگان این وبلاگ...
عیدتون مبارک.سالی خوب و خوش براتون آرزو می کنم.امیدوارم سالی پر تفکر داشته باشیم و به خدا نزدیکتر بشیم.ایشالا بتونم توی سال جدید بیشتر به شما (وبلاگ) سر بزنم...






نوع مطلب : حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 10 فروردین 1391 :: توسط : General

دریا با مواج بی رحمش مرا به عمق خود می کشد و دست و پا زدن در این بازار خفگی بیشتر می کشد.نمی توانی نفس تازه کنی.کم کم آرام میشوی و بی حرکت در آب می مانی.احساس می کنی سرت در خود می ترکد.بدنت سرد و داغ می شود.هیچ چیز نمی شنوی جز نوازش پرده گوش.فقط نگاه می کنی.نگاه.تمامی خاطرات گذشته از جلوی چشمانت می گذرد.

گریه کردن. یاد نوازش مادر. یاد مهر پدر.بازی با برادر. تاتی تاتی کردن. زمین خوردن و دوباره بلند شدن. ماما گفتن. دویدن در کوچه. اولین روز دبستان. سُر خوردن روی برف. اولین نمره 20. تنبیه آقا معلم. راه پر پیچ و خم مدرسه. دعوای بعد از کلاس. خیس شدن زیر باران. تکرارِ نگاه کردنِ پدر هنگام نماز. نشان دادن زخم به مادر. گم شدن در بازار و زار زار اشک ریختن. در آغوش گرم مادر لالا کردن. سیلی و نصیحت پدر. عوض شدن رنگ دنیا. چشم گذاشتن و پیدا نکردن دوستان. ترسیدن از تاریکی و اصرار به رفتن. جدایی از دوستان. شبهای امتحان. استرس کنکور. خنده های دانشگاه. اولین انتخاب واحد. خوردن شیرینی مدرک تحصیلی. یاد هم دوره های سربازی. فرار از قرارگاه. گرمای بازداشگاه. برگشت به خانه. جستجوی مَردی، در بازار نیازمندیها. در آغوش کشیدن یک روز سرد. تصادف با آشنایی جدید. کنجکاوی در علاقه. اولین جلسه خواستگاری. شوق ازدواج. خرید حلقه. مجلس عروسی یادگاری. بازی کردن تپش قلب. زندگی مَلَس و شاید گاهی سبک سنگین. جستجو برای انگیزه، در کارتُن های انباری. گریه های شبانه. راز های پنهانی. قهر و آشتی های همسر. فراموشی بوی غذای خوشمزه مادر. خوردن نان تازه در برف. پدر و مادر شدن. ثانیه شماری برای دیدن بچه، در دستان پرستار. ناز کردن نی نی کوچولو."به بابات میگی اسمشو چی بذارم؟".وصیت پدر را حس کردن."دیر یاد بابا و مامان جون اومدن".خودنمایی کردن اولین تار موی سفید در آینه. احساس گرم پیر شدن."یاد دوران جوانی بخیر".ازدواج همان نی نی کوچولو که پوشک بود. دیدن نوه های شیرین زبان. دادن عیدی لای قرآن. از یاد بردن تو. "فقط خودت هستی و همدمت". کالبد شکافی کردن خاطرات گذشته. یادآوری احساس جوانی. یک بار دیدن خواب ابدی.

اشک و گریه و شادی.پرواز در قلب آسمان ، خوابیدن روی ابرها.نظاره کردن خدا.دعا و مناجات های تله پاتی.امید به آینده و خوف از گذشته.همچون کودکی گریان در آغوشش می پریم و می گوییم، گم شده ایم!!





نوع مطلب : احساس، یاد آوری، حرف، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 13 آبان 1390 :: توسط : General
( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
"آگورین مخفف یه جمله و کلمه است"

جنرال یعنی تنهای تنها پیش خدا.یعنی واقعا تنها.یعنی مرد روزهای خییییلی سخت.یعنی پاک موندن در فساد مثل آب موندن در دمای انجماد.
جنرال یعنی از همه بالاتر.یعنی فقط خودم و خدا، نه هیچکس دیگه.
جنرال یعنی متفکر.یعنی کسی که نمیمیره.یعنی هر چی بخواد میشه.هر کاری بخواد میتونه قدرت داره انجام بده.
در حقیقت جنرال یعنی بنده خدا.یعنی عبد.
این فکر منه.مال منه و خود منه...

مدیر وبلاگ : General

Clock And Date